ادامه کتاب‌ها

معرفی کتاب هنر دستیابی

هنر دستیابی
هنر دستیابی
بهتر است هنر دستیابی را بلد باشید!

تا به حال شده از یکی از جنبه‌های زندگی‌تان خشنود نباشید؟ نیروبخش است که بفهمید اختیارتان درباره چیزهایی که در زندگی به انها دست می یابید، بیش از ان چیزی است که همیشه تصور میکردید. خلاصه کلام اینکه، میتوان دستیابی را یاد گرفت. دستیابی مانند ماهیچه‌ای است که وقتی یاد گرفتید آن را حرکت دهید، دیگر محدودیتی برای چیزهایی که می‌توانید در زندگی به آن ها دست یابید وجود ندارد!

متاسفانه ذهن انسان فریبکارتر از چیزی است که تصورش را میکنیم و همواره با خودخواهی‌های درونی‌مان دست به یکی میکند تا بهترین اراده‌هایمان را نابود سازد. این وضعیتی است که همه ما تجربه‌اش کرده‌ایم و البته میتوانیم اوضاع را به نفع دستیابی تغییر دهیم! کتاب هنر دستیابی به ما کمک میکند تا نسبت به در اختیار گرفتن اراده‌مان حواس جمع باشیم و عاداتی خلق کنیم که وضعیت زندگیمان را بهبود بخشد. منطقش هم این است که اگر بتوانیم افکارمان را تغییر دهیم، رفتارمان نیز تغییر خواهد کرد. فرقی نمیکند که چه چیزی شما را به وضعیت فعلی کشانده است، در نهایت تغییر اگاهانه شیوه فکر کردنتان، به حل مسئله‌ای که با آن مواجهید کمک خواهد کرد!

اما منظور از دستاورد چیست، چه چیزی واقعا موفقیت تلقی می شود؟

بیایید یک نکته طلایی را به خاطر داشته باشیم: نگرش شما به زندگی، عمیقا با میلتان به موفقیت در هم تنیده است. موفقیت انجام دادن کاری است که به آن عشق می‌ورزید و از انجام دادنش خوشحالید. برنارد راث در این کتاب، دستاورد را به صورت داشتن زندگی خوب و زندگی کردن به شیوه‌ای رضایت‌بخش تعریف می کند، طوریکه نیروی حیات را در خودمان و آدم‌هایی که با آن‌ها در ارتباطیم پرورش دهد. دستاورد شامل پرورش مهارت تسلط بر خویشتن، برای رو به رو شدن با جنبه‌های دشوار زندگی و روابطمان است. دستاورد به معنی یافتن کاری برای انجام دادن است تا ما را دلبسته خودش کند و به ما بازخورد مثبت دهد.

اما با همه این اوصاف، قرار نیست در این کتاب در مورد مسیر موفقیت و انگیزه داشتن و مفاهیم توسعه فردی این چنینی حرف بزنیم. قرار است اگر دردی داریم، اول مطمئن شویم واقعا درد مهمی است و سپس برای درمانش راه‌حلی بیابیم! بیشتر ما نمیتوانیم مسائل پیرامونمان را درست حل کنیم چون اساسا مسئله را درست نفهمیده ایم! این موضوع مهمی است که در کمتر کتابی در موردش صحبت می شود. بیشتر نویسندگان و البته بیشتر مخاطبان به دنیال راه‌حل‌های درست هستند اما این کتاب مفروضات شما را در این مورد به چالش خواهد کشید!

اغلب اوقات در زندگی به چیزهایی که نداریم بیشتر از چیزهایی که داریم علاقمندیم. گاهی برای دست یافتن به چیزهایی تلاش میکنیم اما انقدر انرژی صرف میکنیم که دچار فرسودگی میشویم. به محض اینکه به هدفمان رسیدیم، رغبتمان را به آن هدف از دست می‌دهیم و فورا میخواهیم سراغ هدف بعدی برویم (اگر در مورد این موضوع کنجکاوید، عبارت سندرم ایمپاستر را سرچ کنید). خلاصه که بسیاری از دستاوردهایمان را اگر با تعریف موفقیت در این کتاب بسنجیم، واقعا دستاورد نیستند!

در اغلب اوقات چیزهایی که برای دستیابی به انها در حال تقلاییم، همان چیزهایی‌اند که در حال حاضر آنها را داریم: پول، شهرت، احترام و عشق نمونه‌هایی از این چیزها محسوب میشوند. این جست و جویی بی پایان است و از بیشتر به دست اوردن ان به قناعتی نخواهید رسید و برعکس زندگی کسالت‌بار و غمگینی را تجربه میکنید،‌ پس موفق نیستید!  

بعد از اینکه مسئله را به درستی شناسایی کردیم، وقت اقدام است و البته اینجا هم یک جای کار میلنگد! ما معمولا تلاش کردن را با انجام دادن اشتباه میگیریم در صورتیکه این دو مفهوم کاملا با هم متفاوت هستند. شما میتوانید در تاریکی بنشینید و به امید روشن شدن اتاق منتظر بمانید یا از جایتان بلند شوید، به ان طرف اتاق بروید و خودتان کلید چراغ را بزنید. منطقش هم ساده است: اگر کاری انجام دادید و به نتیجه رسیدید، چقدر هم عالی! اما اگر کاری انجام دادید و به نتیجه نرسید، باید گفت چه بهتر! انجام می‌دهید، شکست می‌خورید و یاد میگیرید و بدین شکل شکست به معلم شما تبدیل خواهد شد و بالاخره بعد از شکست‌های کافی به موفقیت میرسید. در بسیاری از حالات، این رویکرد به مراتب بهتری است تا اینکه مدتها به دنبال راه درست برای شروع کردن بگردید! برای اینکه متوجه عمق ماجرا شوید، لطفا به این چند سوال پاسخ دهید:‌

  • تصور کنید فقط ده دقیقه دیگر زنده می مانید، در این صورت چه کار میکنید؟
  • تصور کنید فقط ده روز دیگر زنده می مانید، در این صورت چه کار میکنید؟
  • تصور کنید فقط ده ماه دیگر زنده می مانید، در این صورت چه کار میکنید؟
  • تصور کنید فقط ده سال دیگر زنده می مانید، در این صورت چه کار میکنید؟
  • تصور کنید باقی عمرتان را در اختیار دارید تا زندگی کنید، در این صورت چه کار میکنید؟

میبینید؟ بر اساس اصل «سوگیری به سمت عمل» بهتر است کاری را شروع کنید و شکست بخورید تا اینکه هیچ کاری نکنید و صبر کنید تا مسیر درست، خود به خود پدیدار شود.

در نهایت اگر کتاب هنر دستیابی را تا پایان بخوانید، موارد زیر را خواهید فهمید:

  • چرا تلاش کردن انقدر خوب نیست و چقدر با انجام دادن متفاوت است؟
  • چرا بهانه‌ها –حتی از نوع موجهشان- چرند هستند؟
  • چگونه تصویری را که از خودتان دارید به فردی «اقدام‌کننده» و دستیابنده تغییر دهید؟
  • چگونه تغییرات ظریف در گفتار میتوانند مسائل پیچیده وجودی را حل کنند و موانع عمل را از میان بردارند؟
  • چگونه به خودتان یاد دهید تا به چیزهایی که با پرت کردن حواستان، شما را از دستیابی به اهدافتان بازمیدارند، اعتنا نکنید؟
  • چگونه پذیرای یادگیری از تجربه‌های خود و دیگران باشید؟‌

مارال مختارزاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *