داستان کتاب
نگاه کلی به کتاب
بیشتر کتابهای مدیریت از دل بحثهای صورتگرفته در اتاقهای کنفرانس، کلاسهای دانشگاه یا شرکتهای موفق متولد میشوند؛ جایی که اگرچه رقابت، فشار و بحران وجود دارد، اما اصل ثبات نظام اجتماعی و اقتصادی زیر سؤال نیست. اما کتاب مدیریت زیر آتش از همان صفحه نخست نشان میدهد که از چنین جهانی نیامده است. شما همراه با نویسنده حس تلخ آژیرِ رفتن به پناهگاه و شنیدن صدای انفجار در شهر را میچشید و بعد هم شروع میکنید به درک سختیهای قطع برق، حملات سایبری، جابهجایی اجباری کارکنان و تصمیمهایی که گاهی باید ظرف چند دقیقه گرفته میشدند؛ تصمیمهایی که شکست در آنها تنها به از دست رفتن سود یا سهم بازار ختم نمیشد، بلکه میتوانست زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
همین تفاوت، کتاب را از بسیاری از آثار شناختهشده مدیریت متمایز میکند. کستیانتین کوشِلِنکو قصد ندارد نظریهای تازه در مدیریت ارائه کند و ادعا نمیکند که تجربهای که دارد از آن مینویسد، «یعنی اثرات جنگ بر مدیریت نهادها و سازمانها»، نسخهای جهانشمول برای همه سازمانهاست. او هدفی فروتنانهتر، اما در عین حال عمیقتر دارد:
«ترسیم چگونگی مدیریت در روزگار جنگ؛ وقتی رهبری دیگر یک نظریه نیست» و «نشان دادن اینکه وقتی همه چیز از هم میپاشد، کدام اصول مدیریتی همچنان پابرجا میمانند و کدام باورهای رایج دیگر کارایی خود را از دست میدهند».
کستیانتین کوشِلِنکو از مدیران ارشد تحول دیجیتال در وزارت سیاست اجتماعی است؛ فردی که سالها در حوزه فناوری اطلاعات، خدمات عمومی دیجیتال و اصلاحات اداری فعالیت کرده و برخلاف بسیاری از نویسندگان کتابهای مدیریت که پس از پایان یک پروژه یا دوران کاری به مرور تجربههای خود میپردازند، او این کتاب را در میانه بحران نوشته است؛ داخل روزهای جنگ.
اگر بخواهیم پیام اصلی کتاب را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید این باشد: در بحرانهای بزرگ، موفقترین سازمانها آنهایی نیستند که بهترین برنامه را دارند، بلکه آنهایی هستند که سریعتر از دیگران یاد میگیرند و خود را با واقعیت جدید تطبیق میدهند.
این ایده در سراسر کتاب تکرار میشود. نویسنده بارها نشان میدهد که بسیاری از روشهای کلاسیک مدیریت، هنگامی که محیط هر ساعت تغییر میکند، دیگر پاسخگو نیستند. برنامهریزیهای دقیق چند ماهه، ساختارهای سنگین تصمیمگیری، سلسلهمراتب پیچیده و وابستگی بیش از حد به پیشبینی، در شرایط جنگی به نقطه ضعف تبدیل میشوند.
در این شرایط، سازمانهایی دوام میآورند که بتوانند تصمیمهای کوچک اما سریع بگیرند، مسئولیت را میان افراد توزیع کنند، اشتباهات را زود تشخیص دهند و بدون تعصب مسیر خود را اصلاح کنند.
از این منظر، کتاب بیش از آنکه درباره «جنگ» باشد، درباره عدم قطعیت است. جنگهایی مثل جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه که برای ایران عزیز ما نیز اتفاق افتاد، فقط شدیدترین نمونه این وضعیت است؛ اما بسیاری از درسها و ایدههای این کتاب را میتوان در موقعیتهای پرتنش دیگر، مانند همهگیری، بحرانهای اقتصادی، حملات سایبری، بلایای طبیعی یا حتی تغییرات ناگهانی بازار نیز به کار گرفت.
کمی عمیقتر نگاه کنیم
کتاب از پنج بخش کلی و چهارده زیربخش تشکیل شده است. «تیم و فرایند»، بهعنوان بخش اول، سنگ بنای مباحث بعدی کتاب است. کوشلنکو معتقد است پیش از آنکه درباره فناوری، منابع مالی یا استراتژی صحبت شود، باید به رفتار انسانها در شرایط فشار توجه کنیم؛ زیرا سازمان چیزی جز مجموعهای از انسانها نیست.
او فصل نخست را با ترسیم تصویری واقعی برای خواننده آغاز میکند: شبی با صدای ممتد آژیر خطر جنگ، خیابانهایی که در تاریکی فرو رفتهاند و تیمی که باید همزمان امنیت خود را حفظ کند و مراقب باشد سامانههای حیاتی دولت نیز از کار نیفتد.
در چنین موقعیتی، نویسنده از مفهومی ساده اما بنیادین آغاز میکند: واکنش طبیعی انسان به خطر: سه واکنش شناختهشده «جنگیدن»، «گریختن» یا «میخکوبشدن». او این الگوی روانشناختی را از سطح فرد به سطح سازمان منتقل میکند و میگوید سازمانها نیز هنگام بحران دقیقاً همین سه رفتار را نشان میدهند؛ برخی بیمحابا وارد عمل میشوند، برخی همه فعالیتها را متوقف میکنند و برخی دیگر چنان دچار سردرگمی میشوند که عملاً هیچ تصمیمی نمیگیرند. کتاب نشان میدهد که رهبر موفق کسی نیست که هرگز نترسد، بلکه کسی است که اجازه ندهد ترس، فرآیند تصمیمگیری را فلج کند.
در ادامه، بحث به سازماندهی منابع میرسد؛ بخشی که شاید کاربردیترین فصل این قسمت باشد. نویسنده توضیح میدهد چگونه تیمها پس از تخلیه شهرها دوباره سازماندهی شدند، وظایف میان افراد بازتوزیع شد و اولویتها از نو تعریف شدند. در اینجا، او به نقد ضمنی مدیریت سنتی نیز میپردازد و میگوید: بسیاری از مدیران زمان زیادی را صرف کامل کردن برنامهها میکنند، در حالی که در بحران، داشتن برنامهای هشتاد درصدی که امروز اجرا شود، از برنامهای صددرصدی که فردا آماده شود، ارزشمندتر است.
اما شاید انسانیترین بخش این قسمت، محتوایی است که مربوط به کار با تیم تحت استرس دائمی است. بسیاری از کتابهای مدیریت، بهرهوری را با شاخصهای عملکرد میسنجند؛ اما در این بخش، نویسنده درباره خستگی، اضطراب، سوگ، ناامیدی و احساس گناه نیز صحبت میکند. او میپذیرد که کارکنان در شرایط جنگی ماشین نیستند و حتی بهترین مدیران نیز نمیتوانند همیشه پرانرژی بمانند.
با این حال، نسخه او برای مقابله با فرسودگی، سخنرانیهای انگیزشی نیست. راهکارهای پیشنهادی بیشتر بر ارتباط صادقانه، شفافیت، تقسیم مسئولیت، ایجاد حس معنا در کار و حفظ اعتماد متقابل استوارند؛ عناصری که شاید در شرایط عادی بدیهی به نظر برسند، اما در بحران به مهمترین سرمایه هر سازمان تبدیل میشوند.
در پایان بخش اول کتاب، خواننده به تدریج متوجه میشود که این متن قرار نیست درباره قهرمانان باشد؛ بلکه درباره سازمانهایی است که با وجود ترس، خستگی و ابهام، یاد گرفتند چگونه به کار خود ادامه دهند. شاید مهمترین درس همین باشد: «تابآوری، ویژگی انسانهای شکستناپذیر نیست؛ حاصل تصمیمهای کوچک اما درست است که هر روز، بارها و بارها گرفته میشوند».
اگر بخش نخست کتاب درباره «زنده ماندن سازمان» است، بخش دوم و سوم درباره این پرسشاند که چگونه میتوان در دل بحران، همچنان رشد کرد. در واقع کوشلنکو معتقد است حتی در سختترین شرایط نیز میتوان سازمان را به جلو حرکت داد؛ البته نه با همان قواعد همیشگی. اینجاست که نویسنده مفهومی با عنوان «چابک تمامعیار» را وارد ذهن مخاطب میکند. کوشلنکو در این بخش نشان میدهد چرا بسیاری از چارچوبهای شناختهشده مدیریت پروژه، در شرایط جنگ نیازمند بازتعریف هستند. وی تاکید دارد در محیطی که ممکن است برق چند ساعت بعد قطع شود، اینترنت از دسترس خارج شود یا اعضای تیم ناچار به ترک محل زندگی خود شوند، دیگر نمیتوان پروژهها را با همان منطق کلاسیک پیش برد. باید در کنار مدیریت چابک، پرورش ارتباطات و ایجاد احساس همدلی بین افراد را هم به پیش برد. او معتقد است یادگیری سریع، بازخورد مستمر، آمادگی برای تغییر، ترجیح محصول قابل استفاده بر جمعآوری مستندات جامع پیش از توسعه محصول، و ترجیح پاسخ دادن به تغییرات بر پیروی کامل از برنامهای مشخص از ضروریات شیوه مدیریت چابک تمام عیار است.
اینجا یک حقیقت در خصوص کتاب، خود را به ما نشان میدهد: کتاب بیش از آنکه درباره ابزارها باشد، درباره ذهنیت مدیران است. در تمام طول کتاب، بارها این نکته تکرار میشود که بحران، بهترین آزمون برای تشخیص مدیرانی است که تنها به فرایندها تکیه کردهاند و مدیرانی که توانایی سازگار شدن با شرایط را دارند.
در ادامه، بحث به مدیریت ریسک میرسد؛ اما نه آن مدیریت ریسکی که در کتابهای معمول و استاندارد توصیف میشود. نویسنده از موقعیتی حرف میزند که بسیاری از ریسکها اساسا قابل پیشبینی نیستند. در چنین شرایطی، هدف دیگر حذف ریسک نیست؛ بلکه ساختن سازمانی است که حتی پس از وقوع بدترین سناریوها نیز بتواند به فعالیت ادامه دهد. و این همان جایی است که مفهوم تابآوری معنای واقعی خود را در کتاب پیدا میکند و نویسنده نکات عملیاتی و ارزشمندی را درخصوص آن عنوان میکند.
بخش سوم کتاب، نگاه خواننده را از درون سازمان به محیط پیرامون آن معطوف میکند. اگر در بخشهای پیشین مسئله اصلی حفظ انسجام تیم بود، اکنون پرسش این است که چگونه میتوان دیگران را نیز با خود همراه کرد.
در این بخش، نویسنده از همکاریهای بینالمللی، مشارکت بخش خصوصی، شبکههای داوطلبانه و ارتباطات عمومی سخن میگوید. نکته مهم آن است که این همکاریها صرفاً به کمکهای مالی محدود نمیشوند. کوشلنکو نشان میدهد در بحرانهای بزرگ، اعتماد اجتماعی گاه از منابع مالی نیز ارزشمندتر است.
فصل مربوط به ارتباطات نیز از نقاط قوت کتاب است. نویسنده توضیح میدهد که در بحران، اطلاعرسانی صرف کافی نیست؛ مردم پیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارند. به همین دلیل، رهبران موفق کسانی هستند که حتی هنگام انتقال خبرهای ناخوشایند نیز صداقت و شفافیت را حفظ میکنند.
اما بخش چهارم، بخشی است متفاوت با تمام کتاب. نویسنده چند روش را معرفی و به مدیر پیشنهاد میکند تا بهواسطه آنها خودش را حفظ کند و محکم نگاهدارد. در حقیقت در این بخش بحث متمرکز بر جنبه انسانی رهبر و مدیر میشود.
کوشلنکو یادآور میشود که مدیران اغلب آنقدر درگیر نجات سازمان میشوند که فراموش میکنند مهمترین سرمایه هر سازمان، خود آنان و تیمشان هستند. از این رو، موضوعاتی مانند یادگیری مستمر، تعادل میان کار-جنگ- زندگی، سلامت جسمی و حتی ورزش، جایگاهی جدی در نگاه نویسنده پیدا میکند. کوشلنکو با مثالهای متعدد نشان میدهد فعالیت بدنی برای بسیاری از مدیران، نه یک سرگرمی، بلکه ابزاری برای حفظ تمرکز، کنترل اضطراب و افزایش قدرت تصمیمگیری بوده است و همانگونه که قبلا گفتیم، این یکی از نقاط قوت کتاب است؛ اینکه بحران را صرفاً از زاویه سیستمها نمیبیند، بلکه انسان را در مرکز همه تصمیمها قرار میدهد.
آخرین بخش کتاب، بازتاب این اعتقاد نویسنده است که تجربه جنگ، بسیاری از باورهای پیشین را تغییر داده است. سازمانهایی که این دوره را پشت سر گذاشتهاند، احتمالاً دیگر هرگز مانند گذشته مدیریت نخواهند شد. سرعت تصمیمگیری، اعتماد به کارکنان، انعطاف سازمانی و همکاری میانبخشی، به بخشی از فرهنگ دائمی آنها تبدیل خواهد شد.
در هر حال، بزرگترین امتیاز این اثر، واقعی بودن آن است. تقریباً هیچ ایدهای بدون تجربه عملی مطرح نمیشود. نویسنده نمیکوشد از جنگ قهرمانسازی کند؛ بلکه نشان میدهد مدیریت در بحران، بیش از هر چیز، مجموعهای از تصمیمهای کوچک و دشوار است.
کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
اگر کسی بخواهد ببیند نظریههای مدیریت در شدیدترین شرایط واقعی چگونه عمل میکنند، کتاب کوشلنکو اثری کمنظیر است.
مدیران دولتی، مدیران پروژه، مدیران فناوری اطلاعات، کارآفرینان، فرماندهان عملیات، مدیران منابع انسانی، مسئولان مدیریت بحران و فعالان سازمانهای مردمنهاد، بیش از دیگران از این کتاب بهره خواهند برد. همچنین برای پژوهشگران حوزه تابآوری سازمانی، حکمرانی، تحول دیجیتال و مدیریت بحران، کتاب منبعی ارزشمند از تجربههای دست اول است.
از سوی دیگر، خواندن آن برای مخاطب عمومی نیز بسیار دلنشین است. نویسنده اصطلاحات تخصصی را با روایتهای واقعی ترکیب کرده و به همین دلیل کتاب، علیرغم موضوع جدی خود، روان و خواندنی باقی مانده است.









هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.