چرا با آن که حرفی برای گفتن داریم، صدایمان به گوش کسی نمی‌رسد؟ آیا می‌شود ایده‌ها را طوری مطرح کنیم که توجه مخاطبان بیشتری را جلب کند؟ بن گوتمان در کتاب در کمال سادگی به دنبال پاسخ چنین پرسش‌هایی است. اما پیش از پیدا کردن راه حل، او نکته‌ای بسیار مهم را متذکر می‌شود: مغز ما برای این دنیای پرسرعت و این حجم از اطلاعات و داده طراحی نشده، پس ارائۀ هر ایده‌ای باید در نظر گرفتن محدودیت‌‎های ذهن باشد.

گوتمان در کتاب در کمال سادگی با تکیه بر علوم شناختی این محدودیت‌های دریافتی ذهن را تفسیر می‌کند و توضیح می‌دهد. او از «نابینایی بی‌توجهی» می‌گوید که باعث می‌شود واضح‌ترین چیزها را نبینیم، و نشان می‌دهد که حافظۀ خطاکار ما مدام فریب‌مان می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که با توجه به این مشکلات، برای جلب توجه مخاطب نباید پیچیدگی مضاعفی به او تحمیل کنیم.

این کتاب فقط به تشریح مشکلات بسنده نمی‌کند و می‌کوشد راهکارهایی اثرگذار و کاربردی برای طراحی پیام‌های ساده و غلبه بر پیچیدگی‌ها ارائه دهد. چهارچوبی معرفی می‌کند تا خودمان دست‌به‌کار شویم و راه‌هایی کارآمد برای رساندن پیام پیدا کنیم؛ پیام‌هایی که در ذهن ماندگار شود و مخاطب را به حرکت وادار کند.