عکس جلد کتاب بالادست
عکس جلد کتاب بالادست
upstream book

بالادست

5/5
نویسنده: دن هیث
مترجم: میثم کاشی پور

خیلی وقت‌ها در زندگی، سوزن‌مان روی واکنش گیر می‌کند. دایم مجبوریم مدیریت بحران کنیم و به امور فوری‌وفوتی بپردازیم. به جای این‌که در بالادست به دنبال سرچشمه‌ی مشکلات بگردیم و آن را بخشکانیم، در پایین‌دست به آن‌ها، پینگ‌پونگی پاسخ می‌دهیم. به همین صورت، پلیس‌ها دنبال دزدها هستند؛ پزشکان بیماری‌های مزمن را درمان می‌کنند و کارمندان بخش خدمات مشتری، گِله‌گزاریِ ملت را رفع و رجوع می‌کنند. اما به راستی چرا تلاش‌های ما این‌قدر واکنشی‌ست تا پیش‌گیرانه؟

در زندگی شخصی و اجتماعی‌مان، تا کِی می‌خواهیم استخوان مشکلات را در گلو نگه داریم فقط به این دلیل که فراموش کرده‌ایم قادریم از بروز آن‌ها پیش‌گیری کنیم؟ کتاب «بالادست»، راه‌کارهای عملی پیش‌گیری از مشکلات را به ما می‌آموزد.

این کتاب به چند عامل ذهنی می‌پردازد که ما را به سمت پایین‌دست هُل می‌دهند. عواملی مثل «کورمشکلی» که ما را از درون، نسبت به مشکلات اساسی بی‌توجه می‌کند. نویسندۀ کتاب، متفکرانی را به ما معرفی می‌کند که از سد این موانع گذشته و با اتخاذ تفکر بالادستی، به موفقیت‌های چشم‌گیری رسیده‌اند.

برای مثال، یک وب‌سایت خدمات مسافرتی، تنها با اعمال چند تغییر ساده در سامانه‌ی رزرواسیون‌ش، موفق شد جلوی بیست میلیون تماس به خدمات پشتیبانی را بگیرد. یکی از نواحی شهری آموزش و پرورش، پس از آن‌که فهمید می‌تواند از کلاس نهم، احتمال ترک‌تحصیل دانش‌آموزان دبیرستانی را پیش‌بینی کند، آمار ترک‌تحصیل‌ش را به نصف تقلیل داد. یکی از کشورهای اروپایی با اقدامات فرهنگی، سوء مصرف الکل و مواد مخدر در میان نوجوانان‌ش را تقریبا به صفر رساند. یک سامانه‌ی اورژانس با تحلیل داده‌ها، مبادی تماس با اورژانس را پیش‌بینی و آمبولانس‌هایش را پیش‌دستانه در آن مناطق مستقر کرد و با این کار زمان اعزام را کوتاه کرد.

دَن هیث که پیش از این کتاب ایدۀ‌عالی مستدام را از او منتشر کرده‌ایم در کتاب بالادست با صدها نفر که هر یک با روش‌هایی نامتعارف، مشکلات بزرگی را حل کرده‌اند به گفتگو نشسته و دیدگاه‌های حاصل از این مصاحبه‌ها را کنار هم چیده است تا نشان دهد چطور می‌توان از بروز مشکلات پیش‌گیری کرد.

دانلود PDF صفحات ابتدایی کتاب بالادست (شامل فهرست)

دانلود فایل تکمیلی کتاب بالادست

دانلود فایل خلاصۀ تک صفحه‌ای کتاب بالادست

بیشتر

520,000 تومان

موجود در انبار

داستان کتاب

نگاهی کلی به کتاب بالادست

شاید بتوان با اطمینان بالا گفت اغلب ما انسان‌ها، قبول داریم که «برداشتن یک قدم در راه پیشگیری، بهتر از برداشتن صد قدم در راه درمان است». یا می‌فهمیم که بستن آب از سرچشمه، موثرتر از ایجاد مانع‌‌های متعدد بر سر آبی است که در پهنه رود گسترده شده و به سرعت پیش می‌آید و می‌گذرد… اما در عمل، ما اغلب متمرکز بر راه حل‌هایی که تصور می‌کنیم برای حل مشکل مناسبند، می‌شویم و عملا در چرخه واکنش‌های منفعلانه گیر می‌کنیم. گرفتار مدیریت بحران می‌شویم و درگیر مسایل فوری و فوتی. یکی پس از دیگری به مسایل و مشکلات رسیدگی می‌کنیم، و آنقدر مشغول می‌شویم که حتی فرصت نمی‌کنیم سرمان را بالا کنیم، کمی فکر کنیم و ببینیم «آیا می‌توان سروقت سیستم‌هایی رفت که این مشکلات و دردسرها را به‌بار آورده‌اند»؟

دن هیث، کتاب بالادست را نوشته تا نخست به ما نشان دهد چقدر درگیر شدن در این چرخه منفعلانه سهل و طبیعی است؛ بعد به شناخت نیروهایی که ما را به پایین‌دست هل می‌دهند و روش‌هایی که به ما کمک می‌کنند  نگاه بالادستی داشته باشیم می‌پردازد و در نهایت پا را فراتر می‌نهد و یادمان می‌دهد چطور می‌توان به تفکر «خیلی بالادست» رسید: یعنی برای پیشگیری از مشکلی که تاکنون رخ نداده باید چکار کرد؟

کتاب مملو است از مثال‌های واقعی از دنیای کسب و کار و زندگی روزمره که محتوا را کاربردی و قابل لمس می‌کند. این امر هم خواندن کتاب را لذتبخش‌تر ساخته و هم امکان تصویرسازی از نکاتی را که هیث در تفسیر و توضیح نظریه‌اش در متن آورده، فراهم می‌کند؛ نظریه‌ای خلاصه‌شده در این عبارت: «کار را باید از بالادست درست و اصلاح کرد».

نگاهی عمیق‌تر به کتاب بالادست

«هر کدام از ما چند مشکل شخصی و اجتماعی را تحمل می‌کنیم صرفا به این دلیل که یادمان رفته می‌توانیم حلشان کنیم»؟ چرا با این‌که می‌دانیم حل ریشه‌ای مسایل، اثر ماندگارتر و عمیق‌تری دارد، باز متمرکز بر راه‌حل‌های سریع و دم دستی می‌شویم؟

دن هیث نام کتابش را از این داستان برگرفته: شما و رفیقتان به گشت و گذار رفته‌اید. ناگهان کودکی را می‌بینید که در رودخانه در حال غرق شدن است. سریع در آب می‌پرید و او را نجات می‌دهید. تا می‌خواهید استراحت کنید، فریادهای کودک دیگری را می‌شنوید و باز داخل آب شیرجه می‌زنید تا او را نجات دهید و این داستان تکرار می‌شود… بعد می‌بینید دوستتان خسته شده و با جدیت از آب بیرون می‌آید و می‌گوید: باید به بالادست رودخانه بروم تا حساب این یارو که بچه‌ها را در آب می‌اندازد کف دستش بگذارم!

این استعاره به نویسنده کمک می‌کند تا مطمئن شود هرآنچه از راه‌حل‌های بالادستی و پایین‌دستی برای خواننده‌اش تعریف می‌کند، منظورش را می‌فهمد. دن هیث تلاش‌های بالادستی را «تلاش‌هایی با هدف پیشگیری از بروز یا در جهت کاهش سیستماتیک آثار مخرب مشکلات» تعریف می‌کند و اقدامات پایین‌دستی را «واکنش‌های منفعلانه‌ای به مشکلات که ما پس از بروز و ظهور آن‌ها نشان می‌دهیم».

کتاب مملو است از مثال‌های مرتبط، کاربردی و روشنگر. هیث با آوردن مجموعه زیادی از روش‌های متفاوت روبارویی با مشکلات در جایی از کتاب می‌نویسد: «درمانگران معتادان را بازتوانی می‌کنند، کارگزینی شرکت‌ها بدنبال یافتن جایگزین برای مدیران ارشد مستعدی است که شرکت را ترک کرده‌اند و متخصصان اطفال برای بچه‌هایی که مشکلات تنفسی دارند، اسپری‌های استنشاقی تجویز می‌کنند. البته این خیلی خوب است که متخصصانی هستند که بلدند به این مشکلات رسیدگی کنند. اما بهتر نمی‌بود اگر آن معتاد از همان اول طرف مواد مخدر نمی‌رفت؟ یا آن مدیران ارشد از ماندن در شرکت راضی بودند و بچه‌ها هیچ‌وقت آسم نمی‌گرفتند؟ خب پس چزا تلاش‌های ما به‌جای این‌که معطوف به پیشگیری از مشکلات باشد، این‌قدر بر واکنش‌های منفعلانه به آن‌ها متمرکز است؟».

او بارها در متن پاسخ این پرسش اساسی که همه ما درگیر آن هستیم را می‌دهد. مثلا جایی به یکی از سیصد مصاحبه‌ای که برای نوشتن این کتاب انجام داده اشاره می‌کند و از قول جانشین فرمانده پلیس یکی از شهرهای کانادا در پاسخ به این سوال که چرا پلیس متمرکز بر پیشگیری از جرایم نمی‌شود، می‌گوید: « خیلی از نیروها دنبال دزد و پلیس بازی‌اند. خیلی خیلی راحت‌تر است که بگویی «این یارو را بازداشت کردم» تا بگویی «کمی وقت گذاشتم و با این بچه خیره‌سر حرف زدم».

نویسنده معتقد است ما برای این به واکنش‌های منفعلانه متمایل‌تریم، چون واکنش نشان دادن ملموس‌تر است؛ کار پایین‌دستی اثرشان محدود است، اما راحت‌تر به چشم می‌آید و راحت‌تر هم اندازه‌گیری می‌شود. در مقابل، تلاش‌های بالادستی آهسته‌تر و مبهم‌ترند و دامنه اثرشان گسترده‌تر. ولی همین سبب می‌شود اگر این تلاش‌ها به نتیجه برسند، واقعا گل خواهند کاشت.

با این‌حال نکته ارزشمند کتاب آن است که نویسنده صرفا به تقدیس رفتارها و اقدامات بالادستی نمی‌پردازد. او اولین شک به این دوگانه‌سازی را در اوایل کتاب و با طرح این سوال که «خب، کدام مسیر درست است، بالادست یا پایین‌دست؟» به ذهن خواننده وارد می‌کند. بعد با ذکر مثالی می‌پرسد: برای جلوگیری از سرقت، آیا باید جلوی دزدی را با آژیر بگیریم (راه حل پایین‌دستی) یا با رسیدگی و مراقبت از مادر کودکی که «در آینده ممکن است بزهکار شود؟ (راه حل بالادستی)». بعد می‌گوید: به نظر نخستین و بهترین پاسخ این است: اصلا چرا باید بین این دو یکی را انتخاب کنیم؟

دن هیث تاکید می‌کند اینطور نیست که راهکار بالادستی همیشه مسیر درست باشد و بی‌شک قرار هم نیست کارهای پایین‌دستی را یکسره کنار بگذاریم. نکته اینجاست که «توجهمان خیلی نامتقارن است. آن‌چنان درگیر نجات بچه‌هایی هستیم که دارند در رودخانه غرق می‌شوند که فرصت نداریم بررسی کنیم اصلا چرا این بچه‌ها نیازمند نجات شده‌اند!».

و با اتخاذ این رویکرد متعادل، کتاب وارد یک فضای سه‌مرحله‌ای می‌شود:

نخست با سه نیروی مخالفی آشنا می‌شویم که توان ما در پیشگیری از مشکلات یا تمرکز بر راه‌حل‌های بالادستی را کاهش می‌دهند و به پایین دست هلمان می‌دهند. این سه نیروی مخالف، سه فصل کتاب را تشکیل می‌دهند و عبارتند از:

  1. کورمشکلی: یعنی «به نظر من مشکلی وجود ندارد؛ اگر هم هست، کاری‌اش نمی شود کرد. از اول همینگونه بوده و همینگونه هم خواهد ماند». مثلا این طبیعی است که بازیگران فوتبال آمریکایی همه بدلیل تعدد و تداوم ضربات وارده صدمه بخورند. اصلا این طبیعت امر است و نمی‌توان فکر کرد ممکن است کاری کرد که صدمات منحصر به دو سه نفر از بازیگران شود.
  2.  فقدان مالکیت: یعنی «این مشکل من نیست که بخواهم حلش کنم». در واقع برای کارهای پایین‌دستی از ما انتظار است که کاری بکنیم: پزشک نمی‌تواند از انجام عمل قلب طفره رود یا پرستار بچه نمی‌تواند پوشک او را عوض نکند؛ اما در یافتن راه‌حل‌های بالادستی، اگر کسی پا پیش نگذارد، مشکل اصلی همینطور حل‌نشده باقی خواهد ماند. شما اگر حس کنی کسب و کارت دارد به محیط زیست صدمه می‌زند، اگر خودت اقدام نکنی و به فکر نیفتی، شاید هیچ‌وقت کسی پیگیر این موضوع نشود.
  3. تونل‌زنی: یعنی «وقتی روی سرمان مشکلات زیادی ریخته است، تلاش برای حل مشکلات را به‌طور کل رها می‌کنیم!». دیدمان تونلی می‌شود. انگار از هرگونه برنامه‌ریزی بلندمدتی خودمان را خلاص می‌کنیم و نهایت تلاشمان می‌شود تفکر منفعلانه، واکنشی و کوتاه‌مدت. مثل وقتی که در تونل هستیم و فقط برایمان مفهوم روبه‌رو وجود دارد و بس.

نزدیک به ۶۰ صفحه از کتاب به شرح این سه بازدارنده موذی اختصاص یافته و آن قدر مثال‌های خوب و کاربردی در لابلای این صفحات وجود دارد که امکان ندارد خواننده به درک روشن و عمیقی از این نیروها دست نیابد. ضمن آن‌که ناخودآگاه یک گفتگو و بررسی درونی هم برایمان پیش می‌آورد تا ببینیم در زندگی شخصیمان چندبار در روز با برخورد به این موانع، از حل مشکلاتمان سر باززده‌ایم یا آن‌ها را سرهم‌بندی کرده‌ایم و گذاشته‌ایم برای روزی روزگاری تا سرفرصت حلشان کنیم…

بعد از این سه فصل، دن هیث به سراغ هفت پرسش پایه‌ای می‌رود که به نظرش برای ساختن و رسیدن به یک تفکر سیستمی و بالادستی، باید آن‌ها را از خودمان بپرسیم و برایشان پاسخ درست پیدا کنیم:

  1. چطور کسانی را که راستِ کارند، دور هم جمع کنید؟
  2. چطور سیستم را تغییر خواهید داد؟
  3. تکیه‌گاه اهرم را در کجا می‌توانید پیدا کنید؟
  4. چطور صدای آژیر هشدار زودهنگام را پیش از وقوع مشکل بشنوید؟
  5. از کجا بفهمید که دارید به نتیجه می‌رسید؟
  6. چطور از شر شدن (پیچیده‌تر شدن مساله بر اثر تصمیمات بالادستی) اجتناب خواهید کرد؟
  7. و در نهایت چه کسی بابت چیزی که رخ نمی‌دهد، پول خواهد داد؟

کار زیبای نویسنده در این هفت فصل و حدود ۱۸۰ صفحه متن کتاب، آن است که خواننده را با تمامی ابعاد دنیای «تفکر» و «تصمیم‌های» بالادستی آشنا می‌سازد. یعنی ما در کتاب، صرفا با یک مفهوم منطقا خوب و مهم و اصولی بنام تفکر بالادستی آشنا نمی‌شویم. در این هفت فصل زیر و بم این دیدگاه مورد بررسی و نقد و موشکافی قرار می‌گیرد. راهبردهای موفق و ناموفق طرح و ارزیابی می‌شوند و نشان داده می‌شود متفکری که می‌خواهد برای شغل یا زندگی‌اش نظام‌مند و سیستمی و بالادستی برنامه‌ بریزد، در طول مسیر با چه سوالاتی مواجه می‌شود و چه تصمیم‌هایی باید بگیرد که از این هفت سد ذهنی بگذرد.

بخش آخر کتاب پا را فراتر می‌نهد و به مفهوم تفکر «خیلی بالادست‌تر» می‌پردازد. به‌نوعی مواجهه خواننده با این چالش که برای پیشگیری از مشکلی که تابه‌حال رخ نداده است (یا اصلا رخ نخواهد داد) چکار باید کرد؟ در حقیقت نویسنده کمی راهش را از مشکلاتی که تا به اینجای کتاب به آن‌ها پرداخته (مشکلات تکرارشونده‌ای مثل نرخ ترک تحصیل، فقر، بی‌خانمانی، طلاق، بیماری و …) کج کرده و می‌گوید: این‌ها مشکلاتی هستند که جلوی چشمانمان هستند و ما هم سال‌ها درگیر حل آن‌ها بوده‌ایم. اما مشکلاتی هم هستند که نیاز به تفکری فرابالادستی دارند: مثل توفان‌های مرگبار آینده، هک‌شدن‌های شبکه‌های فن‌آوری اطلاعات، انقراض بشر با فناوری‌های جدیدی که خودش آن‌ها را بوجود آورده و … بعد به این فضای آشنا برای همه ما می‌پردازد که خیلی اوقات، تفکر و عمل بالادستی درباره اتفاقاتی است که رخ نداده و شاید هم هرگز رخ ندهند (مثلا شبیه‌سازی وقوع یک توفان بزرگ و نحوه مواجهه با آن (ما در ایران می‌توانیم آن‌را با شبیه‌سازی وضعیت مردم و فعالیت‌های تعیین شده برای نهادهای مسوول به هنگام وقوع زلزله‌ای بزرگ در تهران جایگزین کنیم)). او می‌گوید این‌جور مواقع کار سخت‌تر است. هم برای پیش‌بینی‌کردن اوضاع، هم متقاعدسازی مسوولان، هم مواجهه با قوهای سیاه (البته هیث از این کلمه استفاده نمی‌کند، ما آن‌را از کتاب قوی سیاه نسیم نیکلاس طالب که در همین انتشارات به چاپ رسیده به امانت گرفته‌ایم) و هم خیلی از رخ‌دادهای نامنتظره دیگر. بعد او می‌گوید شاید الان که احساس می‌کنیم از خیلی از خطرها مصون هستیم، هوس کنیم آدم‌هایی که به ما درخصوص این خطرها هشدار می‌دادند را مسخره کنیم (مثل به هم ریختن دنیا در سال ۲۰۰۰ بخاطر مشکل رایانه‌ای انتقال از ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ به اول ژانویه ۲۰۰۰، یا دوران جنگ سرد و حیاتی نشان داده شدن پناهگاه‌های زیرزمینی اتمی و احتمال نسل‌زدایی نوع بشر) ولی نباید فراموش کنیم که این دغدغه‌ها در زمان خود اصلا شوخی نبوده‌اند و بسیاری از آن آدم‌هایی که آن سال‌ها بالادستی فکر می‌کرده‌اند سبب شدند که ما اکنون با این مشکلات دست‌و‌پنجه نرم نکنیم.

جایی از صفحات انتهایی کتاب، نویسنده به ما توصیه می‌کند تا تفکر بالادستی را در زندگی شخصیمان هم بکار بگیریم، خصوصا در مشکلات تکراری زندگی، مثل بحث‌های بی‌پایان میان زن و شوهرها. او می‌گوید نگذارید حضور طولانی‌مدت مشکل، سد راه اقدامتان باشد: «بهترین زمان برای کاشت درخت، ۲۰ سال پیش است، حالا اگر آن زمان نشد چی؟ اشکال ندارد، همین حالا!» بعد می‌خواهد که برای اقدام کردن عجول باشیم و برای نتیجه‌گرفتن صبور. می‌گوید این شعار کامل و بی‌نقصی است برای تلاش‌های بالادستی و سبب می‌شود ما هم در دلمان تکرار کنیم: «برای اقدام کردن عجول باش اما برای نتیجه‌گرفتن صبور».

مخاطبان کتاب بالادست چه کسانی هستند؟

این کتاب مناسب افرادی است که تمایل دارند به مسائل از منظر جدیدی نگاه کنند. افرادی که دلشان از چرخه بی‌پایان مشکلات در شغل و جامعه و حتی زندگی خصوصیشان به‌تنگ آمده و به‌دنبال راه‌حل‌هایی متفاوتند؛ متفاوت از باب تداوم و پایداری. راه‌حل‌هایی که بشود امیدوار بود یک‌بار برای همیشه مساله و صورت آن‌را با هم پاک کرده‌اند و رفته‌اند.

مشخصات کتاب

عنوان انگلیسی کتاب

Upstream: The Quest to Solve Problems Before They Happen

نویسنده

دن هیث

مترجم

میثم کاشی پور

ترجمه‌ویرا

محمدعلی معین‌فر

نسخه‌پرداز

کیوان دهقان‌پور

مدیر هنری

مجید زارع

طراح جلد

محمدرضا چیت‌ساز

طراح گرافیک

امیرحسین قیصری

صفحه‌آرا

رامین مهری

تعداد صفحه

344

تیراژ

1500

نوبت چاپ

هفتم

قطع

رقعی

شابک

978-622-7089-24-0

وزن 320 گرم

دیدگاه کاربران

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. a.mozafari 23 اردیبهشت 1403

    سلام و وقت بخیر
    کتاب بسیار جذاب و تاثیرگذاری است.
    ترجمه روان و مناسبی دارد و کمتر به متنهایی برخورد میکنیم که به نتیجه برسیم که خود مترجم هم متوجه موضوع نشده باشه که جا دارد از مترجم محترم و تیم ویراستاری کتاب قدردانی کنم.
    نکته جالبی که در کتاب دیدم آن است که در کشورهای غربی مشکلاتی مشابه کشور ما وجود داشته و وجود دارد. اما افراد یا نهادهایی آستینها را بالا زده و با جلب نظر و حمایت افراد تاثیرگذار تونستن مشکلات رو به صورت بالادستی حل کنند و با انتشار دستاوردهاشون کشورشون رو به محل بهتری برای زندگی تبدیل کنند.
    البته صبوری، خستگی ناپذیری و تداوم پیگیری موضوعات یکی از ویژگیهای قهرمانهای بالادستی است.

    در بخش خلاصه کتاب اشاره شده که پوستر خلاصه کتاب از سایت آریاناقلم قابل دانلود است که متاسفانه موفق نشدم که پیدا کنم. لطفا در صورت امکان فایل مربوطه رو باگذاری بفرمایید. این خلاصه کمک میکنه که مطالب ارزشمند کتاب مرور بشه و در ذهن جا بگیره.

    باز هم از مدیریت انتشارات آریانا قلم و کلیه دست اندرکاران ترجمه و انتشار کتاب های ارزشمند اینچنین تشکر و قدردانی میکنم.
    موفق و پیروز باشید

    پاسخ
    • مدیر سایت 15 خرداد 1403

      سلام و احترام
      ممنون از بازخورد ارزشمندتان
      شما می‌توانید فایل «خلاصۀ تک صفحه‌ای کتاب بالادست» را از همین صفحه دانلود کنید.

      پاسخ
  2. بهرام انجم روز 11 اردیبهشت 1403

    در« بالادست» چه خبر است؟
    بهرام انجم روز
    معرفی کتابِ
    «بالادست »
    نویسنده:دن هیث
    برگردان: میثم کاشی پور
    ناشر: آریاناقلم
    چاپ چهارم؛ بهار 1403
    کتاب «بالادست» چه می گوید؟
    ما معمولاً منتظر می مانیم تا وقتی اتفاقی افتاد به فکر چاره و رفع مشکل برآییم درحالی که تفکر بالادستی می گوید که باید پیش از وقوع حادثه آن را علاج کرد و به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت. نویسنده کتاب مثالی هم میزند که در واقع نام کتاب را هم از این مثال گرفته است و آن این است که در «پایین دستِ» رودخانه ای می بینند که بچه ای در حال غرق شدن است و برای نجات او به داخل آب می پرند و او را نجات می دهند ولی باز هم می بینند که بچه دیگری نیز به داخل آب افتاده و او را هم نجات می دهند ولی مشکل تمام نمی شود و بچه سوم و بعدی را نیز که در حال غرق شدند نجات می دهند.به اینجا که می رسند یک نفر از جمع جدا شده و عزم رفتن می کند. به او می گویند کجا می روی؟ می گوید: این طور درست نمی شود. من می روم تا حساب کسی را برسم که در آن «بالا دست» بچه ها را به داخل آب می اندازد! تفکر بالادستی واکنش منفعلانه نیست بلکه پیشگیرانه است. با این حال همان گونه که ناشر در ابتدای اثر آورده است « …در عمل شاهدِ موارد فراوانی از بی توجهی به مشکلات بالادستی هستیم، هم در سطح حکمرانی و سیاست گذاری و هم در کسب و کارها یا حتی در کارهای روزمره و فردی.» (ص5) نویسنده می گوید که متقاعد کردن تصمیم گیران و دولت مردان برای داشتن تفکر بالادستی و اختصاص هزینه پیشگیرانه برای اتفاقاتی که هنوز نیفتاده است (و یا حتی ممکن است اصلاً اتفاق نیفتد) دشوار است ولی پرداخت هزینه برای اتفاقات فوری و فوتی پس از وقوع حادثه (که منفعلانه ، واکنشی و پایین دستی است) به راحتی انجام می شود ؛ بیشتر هم به چشم می آید و پاداش هم دربردارد. او نام فصل یازده کتاب را اینگونه انتخاب می کند:
    « چه کسی بابت چیزی که رخ نمی دهد پول خواهد داد؟»
    نویسنده در این فصل به موضوع تأسّف انگیز و قابل تأمّلی می پردازد و می گوید « تلاش های مربوط به سلامت عمومی در عمل بابت موفقیتشان تنبیه می شوند.» [!] و به نقل از یکی از پزشکان با تجربه کشورش (آمریکا) می نویسد: « در سلامت عمومی اگر کارتان را درست انجام دهید بودجه اتان را کم می کنند، برای اینکه دیگر کسی مریض نمی شود.» و در جایی دیگر از سی. تی. اسکن های بی شمار و بی مورد و یا اَعمال جراحی یا بستری شدن های متعدد نام می برد و می نویسد که این پزشک دقیقاً به خال زده است و مدل هزینه به ازای خدمات در بهداشت و سلامت بیشتر به نفع کارهای واکنشی و منفعلانه است تا به سود کارهای پیشگیرانه. (ص260) نمونه هایی که در این کتاب آمده است یادآورمثال ساده ای از دوره کارآموزی برق در زمان نوجوانی نگارنده است؛ آنجا که استادکارِ برق در بستن و کورکردن قسمت های لختِ سیم های برق تأکید می کرد که صرفه جویی در استفاده از نوار چسبِ برق معنا ندارد و برای پوشاندن قسمت عریان سیم ها حتی زیاده تر از اندازه نوارچسب به کار ببرید تا مطمئن شوید که در آینده اتفاق ناگوارِ برق گرفتگی یا اخلال و اتصالی از این ناحیه واقع نشود.
    نویسنده درمثالی دیگر در همین فصل می گوید که بسیاری از هزینه هایی که در داخل منازل برای تعمیرات صرف می شود به خاطر آن است که نگاهِ حفظ و نگه داری بالادستی وجود ندارد.

    فرق تفکر بالادستی و پایین دستی در یک نگاه

    تفکر بالادستی تفکر پایین دستی
    پیشگیرانه/ کنشی منفعلانه/واکنشی
    درمان ریشه ای و زیربنایی مُسَکّن
    درمان قطعی وصله پینه کردن
    تفکرو تغییر سیستمی و تدریجی درگیر مسائل فوری و فوتی
    اقدامات قبل از حادثه اقدامات بعد از حادثه
    راهکار ها پیچیده تر و مبهم ترند راهکارها واضح و ملموس ترند و راحت تر به چشم می آیندوراحت تر اندازه گیری می شود
    تلاش برای پیشگیری از بروز مشکلات یا کاهش اثرات مخرب کنترل و مدیریت اوضاع در دقیقۀ نود (ص92)
    آهسته ترند محدود، سریع و ملموس اند
    دامنه اثرِ گسترده تر و بلند مدت تر دامنه اثرِ کم
    اختیاری ] اجباری[

    موانع تفکر بالادستی
    1-کورمشکلی ( من که مشکلی نمی بینم یا به نظر می رسد که کاری اش نمی توان کرد)
    2-فقدان مالکیت( مشکل من نیست که بخواهم حلش کنم)
    3- تونل زنی ( الان فرصت ندارم به این مشکل رسیدگی کنم)
    وقتی افراد با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند، تلاش برای حل مشکلات را به کل رها می کنند. دیدشان تونلی می شود. دیگر به برنامه ریزی بلند مدت و اولویت بندی ها کاری ندارند و فقط به تفکری منفعلانه، واکنشی و کوتاه مدت محدود می شوند. (ص 88)

    برگزیده عبارتی از کتاب:
    □ «مسئله این نیست که مشکلات بزرگ جایی برای مشکلات کوچک باقی نمی گذارند.برعکس، مسئله این است که مشکلات کوچک جایی برای پرداختن به مشکلات بزرگ باقی نمی گذارند.» (ص 87)
    □ «اگر نتوانید مشکلات را سیستماتیک حل کنید، تا ابد در چرخۀ بی پایان واکنش های منفعلانه گرفتارتان می کند.» (ص 92)
    □ «دلیل خانه دار کردن بی خانمان ها یا پیشگیری از بیماری یا سیر کردن شکم گرسنگان بازگشت سرمایة مادی نیست، بلکه بازگشت سرمایة اخلاقی است….فعالیت های بالادستی را با سؤالاتی نابود نکنیم که هیچ وقت برای فعالیت های پایین دستی نمی پرسیمشان» ( ص 177)
    □«یکی از مخرب ترین ایده ها دربارۀ کارهای بالادستی ، که در عمل تبدیل به نقض غرض می شود، این است که این نوع کارها باید برایمان پول صرفه جویی کنند.» (ص176)
    □«وقتی بتوانیم احتمال بروز مشکل را پیش پیش بسنجیم، فضای بیشتری برای مانور و حل آن خواهیم داشت. برای همین یکی از سؤالات کلیدی دربارۀ تلاش های بالادستی این است: چطور می توان صدای آژیر هشدار زود هنگام را پیش از وقوع مشکلی که در پی حل آنیم شنید؟» ص(189)
    □ «برای اقدام کردن عجول اما برای نتیجه گرفتن صبور باشید.» (ص317)
    وآخر اینکه
    نویسنده کتابِ «بالادست» با آوردن آمار و نمونه های متعدد از مشکلاتِ درون جامعه آمریکا ( که مبتلا به سایر جوامع نیز هست) درصدد است تا افقِ گسترده تری را پیش پای مخاطب ترسیم کند و دست او را گرفته و از سطوحِ پایین دست به سوی بالادست رهنمون سازد و نگاهش را از جمع و جور کردن دم دستیِ صرف و فوری و فوتیِ ناگزیر و هزینه کردهایِ گزافِ مادی و معنویِ دقیقه نودی به سوی پیشگیری و پیش بینی و کلان نگریِ پیش از وقوع حادثه توسعه دهد تا هم در زندگی فردی و هم در شیوه های مدیریتی تفکرو تغییر تدریجی و نظام مند را تجربه کند.

    پاسخ
  3. فهد 3 اردیبهشت 1403

    سلام
    نسخه انلاین کتاب ها هم موجود هست ؟

    پاسخ
    • مدیر سایت 6 خرداد 1403

      سلام و احترام
      نسخه الکترونیک کتاب‌ها در پلتفرم‌های کتاب‌خوان (فیدیبو، طاقچه و کتابراه) موجود است.

      پاسخ
  4. محمدجواد محیطی 5 بهمن 1402

    سلام.
    امروز این کتاب رو تمام کردم. به نظرم این کتاب شروع خوبی برای خوندن کتاب تفکر سیستمی دکتر مشایخی هست.
    ممنون از انتشارات آریانا قلم و خانم محمدی و مترجم محترم کتاب آقای کاشی پور

    پاسخ
  5. علیرضا دقیقی 3 آبان 1402

    درود و عرض ادب
    از گفتگوی زیبای آقای احمد زاده و مترجم محترم لذت بردم، مودبانه، صریح و بر مداری مدارا.

    پاسخ
  6. مجتبی احمدزاده 30 شهریور 1402

    سلام
    کتاب تازه بدستم رسیده است. ترجمه خوشخوانی دارد.

    نکات اصلاحی:
    ۱)صفحه ۳۱ خط چهارم، تعویض مفصل زانو صحیح است. اساساً کشکک زانو تعویض نمیشود.
    ۲)صفحه ۳۳ خط اول: We cranked up the treble, Norway cranked up the bass یک استعاره در زبان انگلیسی است به معنی اینکه دو نفر به شیوه متفاوت با هم رقابت می‌کنند. بنابراین برای فارسی‌زبان می‌توان آنرا به این صورت ترجمه کرد:
    امریکا و نروژ با هم چشم و همچشمی دارند منتها هر یک به شیوه خود عمل می‌کند.
    بنابراین پاورقی مترجم اساساً منظور نویسنده نبوده است. بلکه تفاوت شیوه در رقابت منظورش بوده است.
    ۳)معنی agency در اصطلاح declaration of agency به طوریکه فارسی‌زبان بتواند بفهمد، اختیار و اراده است. «اعلامیه عاملیت» توسط خواننده براحتی فهم نمی‌شود. اما اگر نوشته شود: در جهت رودخانه شنا کردن، یعنی سرنوشت خود را بدست جریان آب سپردن ولی در خلاف جریان رود شنا کردن، یعنی فرد اعلام کرده از خود اختیار و اراده مستقل دارد.
    عزیمت به سوی بالادست به معنی اختیار و اراده مستقل داشتن است: …
    این معنی agency در این جمله منظور نویسنده است:
    Agency is the sense of control that you feel in your life, your capacity to influence your own thoughts and behavior, and have faith in your ability to handle a wide range of tasks and situations. Your sense of agency helps you to be psychologically stable, yet flexible in the face of conflict or change
    نه عاملیت کس دیگری بودن.

    پاسخ
    • مدیر سایت 1 آبان 1402

      آقای احمدزاده‌ی عزیز ممنون که همراه ما هستید و در بهبود فرایندها به ما کمک می‌کنید و نکاتی که توجه‌تان را جلب کرده است را برای ما ارسال کردید. در ادامه می‌توانید پاسخ آقای میثم کاشی‌پور، مترجم کتاب بالادست، به نکاتی که ذکر کردید را مطالعه کنید:

      با سلام،
      جناب آقای مجتبی احمدزاده،
      خیلی خوشحالم که با دقت کتاب را مطالعه کرده‌اید.
      ۱. دربارۀ نکتۀ اولتان، کاملاً درست گفته‌اید و اشتباه از من بوده است. ترجمۀ درست همان «تعویض مفصل زانو»ست که اشاره کرده‌اید.

      ۲. دربارۀ نکتۀ دومتان، اینکه دو نفر به شیوۀ متفاوت با هم رقابت می‌کنند کاملاً درست است و من هم در ترجمه همین مفهوم را مد نظر قرار داده‌ام. اما صحبت شما دربارۀ اینکه این در زبان انگلیسی استعاره است درست نیست. تا جایی که من می‌دانم استعاره نیست و البته از پنج نفر انگلیسی‌زبان هم پرسیده‌ام. خودم بعد از هشت سال زندگی در آمریکا یک بار هم آن را از کسی نشنیده‌ام. از چت‌جی‌پی‌تی هم پرسیدم که اطمینان حاصل کنم. استعاره‌ای که در زبان انگلیسی برای این مفهوم وجود دارد و متداول‌تر است این است:
      we zig and they zag.
      این چیزی که نویسنده نوشته است استعاره یا به تعبیر بهتر تشبیه خلاقانه‌ای است که از خودش درست کرده است. من هم دوست داشتم خود استعاره را ترجمه کنم، چون از ترجمۀ کلمه‌به‌کلمۀ استعارۀ نویسنده خوشم آمده بود. درضمن، درست است که این عبارت به شیوۀ متفاوت اشاره دارد اما به‌هیچ‌وجه نگاه چشم‌وهم‌چشمی ندارد. خلاصه که حرف شما دربارۀ شیوۀ متفاوت رقابت صحیح است اما من براساس سلیقه حس کردم ترجمۀ کلمه‌به‌کلمه می‌تواند همین مفهوم را برساند. به‌علاوه، چون این برداشت خلاقانه‌ای از نویسنده است نه استعاره‌ای کاملاً متداول در انگلیسی من زیرنویس را براساس برداشت خودم از کلماتی که نویسنده انتخاب کرده بود نوشتم. مثلاً دربارۀ اینکه چرا نگفت ما صدای بیس را بالا می‌بریم و نروژی‌ها صدای تریبل را حسم این بود که بیس با فرکانس کمتر (هیاهوی کمتر) و طول موج بیشتر (اثر طولانی‌مدت‌تر) در مقابل تریبل (هیاهو و هزینۀ بیشتر) و طول موج کمتر (اثر کوتاه‌مدت‌تر) مد نظر نویسنده بوده است.

      ۳. دربارۀ نکتۀ سومتان، صحبت شما کاملاً درست است. اراده و اختیار هم می‌تواند جای عاملیت قرار گیرد. من الان می‌فهمم چرا شما این نظر را داشته‌اید. چون از عاملیت این برداشت را داشته‌اید که طرف عامل یا عملۀ شخص دیگری است! من موقعی که داشتم ترجمه می‌کردم احتمال چنین برداشت جایگزینی در ذهنم نبود اما الان که حداقل یکی از خوانندگان کتاب چنین برداشتی داشته فکر می‌کنم شاید اراده و اختیار بهتر می‌بود. البته به نظرم این هم به سلیقه و البته به جغرافیای زندگی افراد بستگی دارد. در جایی که من بزرگ شدم از عاملیت همان اختیار و اراده را برداشت می‌کردیم. ممکن است در جاهای دیگر متفاوت باشد، که هست!
      ارادت،
      میثم کاشی‌پور.

      پاسخ
  7. محمد وحیدطاری 20 شهریور 1402

    چقدر خوشحالم از ترجمه و چاپ این کتاب.
    ممنونم از آریاناقلم که همیشه سراغ کتاب‌های جذاب و مفید میره.

    پاسخ
  8. جهانگیر دل افروز 30 مرداد 1402

    با عرض سلام
    کی این کتاب چاپ میشه ؟

    پاسخ
    • مدیر سایت 15 مهر 1402

      سلام و احترام
      این کتاب در حال حاضر منتشر شده است.

      پاسخ
مشاهده همه نظرات بستن

خبرنامه

از طریق ایمیل با شما در ارتباطیم، ایمیلی که کتابنامه است و از کتاب می‌گوید، کتاب‌های جدیدی که چاپ کرده‌ایم، تخفیف‌های ویژه و هر آنچه قرار است کتابنامه‌ای‌ها زودتر خبردار شوند.

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.