داستان کتاب
نگاهی کلی بر کتاب
«کسانی بهتر از همه نصیحت میکنند که… نصیحت نمیکنند!»
کتاب «تله نصیحت» نوشته مایکل بانگی استانیر، سفری است به عمق عادتهای ذهنی و رفتاری رهبران، مدیران، معلمان و هرکسی که خود را فردی کمکرسان میداند، اما اغلب به جای کمک واقعی، در دام نصیحت کردن گرفتار میشود! استانیر، یکی از برجستهترین صاحبنظران در حوزه مربیگری و ارتباطات مؤثر، با نگارشی روان، انتقادی و در عین حال صمیمی، به ریشههای روانی و اجتماعی تمایل به نصیحت کردن میپردازد و نشان میدهد چرا معمولاً وقتی کسی مشکلی را مطرح میکند، ما با شوق عجیبی سعی میکنیم با نصیحت کردن او، آن موضوع را به شیوه خودمان حل کنیم.
استانیر این کتاب را در ادامه کتاب دیگرش با عنوان «راه و رسم مربیگری» منتشر کرده و نکته جالب آن است که او حس کرده برای انتقال بهتر یکی از مفاهیم اساسی آن کتاب، «یعنی کمک مربی به دیگران برای حل مساله توسط خودشان» نیاز است که یک کتاب جدید نوشته شود. چرا؟ چون اغلب مدیران و کارشناسان و رهبران و خودِ ما، احساس میکنیم که «کمک در حل مساله یعنی پاسخ را آنگونه که خود میدانیم، درک میکنیم و تصور میکنیم، به طرف مقابلمان بگوییم»! اینجاست که «مربیگری میشود نصیحتگری» و برای همین کتابی نوشته میشود تا «نصیحتنکردن» را آموزش دهد.
مطمئن باشید خواندن این کتاب شما را به فردی دیگر تبدیل میکند. انسانی آرامتر، صبورتر، با قدرتِ درکِ بیشترِ دیگران و بسیار محبوبتر. تاثیر ورود این خصلتها را در زندگی شخصیتان تصور کنید، لذتبخش است! حال فکر کنید اگر این رویکردها را در مدیریت و رهبری و مربیگریتان بکار ببرید چه اتفاقی برای تیم و سازمان شما خواهد افتاد.
گفتنی است کتاب اول استانیر یعنی راه و رسم مربیگری هم توسط همین انتشارات به چاپ رسیده و در دسترس است.
نگاهی عمیقتر به کتاب تله نصیحت
در آغاز کتاب، نویسنده خود و مأموریتش را معرفی میکند: تأکید بر این که مربیگری و کمک مؤثر به دیگران، اغلب به معنای خودداری از نصیحت کردن است. او توضیح میدهد که بیشتر ما، حتی با نیت خیر، وقتی با درددل یا مشکل کسی مواجه میشویم، ذهنمان فوراً فعال میشود و در نتیجه، شروع به ارائه راهحلهای مختلف میکنیم. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا این شیوه کمک واقعاً به رشد، حل مسئله و توانمند شدن دیگران منجر میشود؟ نویسنده با صراحت پاسخ میدهد: خیر! بعد در ادامه کتاب، با آوردن مثالهایی از زندگی شخصی، تجربیات مربیگری و مشاورههای سازمانی خودش، این دیدگاه را تأیید میکند.
استانیر در بخشی از کتاب، با معرفی مفهوم «هیولای نصیحت» ساختاری جذاب و خلاقانه برای بررسی این عادت پنهان ارائه میدهد. هیولایی که همیشه بیدار و فعال است و با کوچکترین تحریکی فورا به میدان میآید. به قول او: این هیولا سه چهره دارد:
«بگو!» که فوراً راهحل ارائه میدهد، «نجات بده!» که همیشه میخواهد دیگران را از درد نجات دهد، و «کنترل کن!» که میخواهد بر موقعیت و نتیجه گفتگو تسلط داشته باشد.
او با زبانی ساده اما دقیق نشان میدهد که این هیولا نهتنها در زندگی روزمره و خصوصی ما، بلکه در فرهنگ سازمانی و اجتماعی هم نفوذ کرده است. شاید حتی گاهی رفتارهای این هیولا ارزش تلقی شود، اما به اعتقاد نویسنده، حضورش آسیبهایی اساسی به همراه دارد: فرسودگی فرد نصیحتکننده، کاهش اعتماد یا انگیزه فرد مقابل، سرکوب خلاقیت و یادگیری، و در نهایت، شکلگیری روابطی نابرابر و وابستهمحور.
کتاب تأکید میکند که اگر میخواهیم رهبر، مربی یا حتی دوست بهتری باشیم، باید ابتدا هیولای نصیحت درون خود را بشناسیم، محرکهای آن را کشف کنیم و با تمرین، آن را مهار کنیم. به اعتقاد استانیر هیچکس مجبور نیست همیشه راهحل ارائه دهد؛ گاهی کافی است کنجکاو بمانیم، بیشتر گوش کنیم، کمتر صحبت کنیم و با ایجاد فضایی امن، به دیگران فرصت تجربه، اشتباه کردن و رشد اصیل بدهیم. نویسنده توضیح میدهد که اولین گام برای این تغییر، شناخت الگوهای ذهنی و عاطفی و موقعیتهایی است که هیولای نصیحت را بیدار میکنند. او پیشنهاد میکند که افراد با نگاهی صادقانه کارآمدی این عادت را ارزیابی کنند، مزایا و معایب آن را بسنجند و تصویر ذهنی جدیدی از خود بهعنوان یک راهنما و شنونده فعال بسازند.
در کل کتاب، خواننده مفهوم «نصیحت» را همراه با مفهوم «کنجکاوی» میبیند و این یکی از جذابیتهای کتاب و به نوعی، از نیروهای محوری برای مهار هیولا است. نویسنده با بهرهگیری از علوم شناختی، روانشناسی و تجربیات سازمانی، «کنجکاوی» را مهمترین مهارتی میداند که باید تمرین شود. کنجکاوی یعنی به جای واکنش سریع، چند دقیقه بیشتر سؤال بپرسیم، واقعاً گوش کنیم و با پرسشهای باز (نه بسته که با بله یا خیر تمام میشوند) مخاطب را به تفکر واداریم. این مهمترین تفاوت بین یک رهبر یا مربی واقعی، و کسی است که ناخودآگاه نقش ناجی یا کنترلکننده را بازی میکند. به باور استانیر، رشد و یادگیری تنها زمانی رخ میدهد که افراد خودشان پاسخ را کشف کنند، نه وقتی کسی از بالا دستور دهد. در کتاب پنج تمرین پیشرفته ارائه میشود که گام به گام خواننده را در راستای یک مهار عمیق و موثر علیه این هیولای نصیحتگر هدایت کرده و آموزش میدهد.
در بخش دیگری از کتاب، نویسنده به مفهومی با عنوان «ابهامزا» اشاره میکند؛ تلههای گفتوگویی که ناخودآگاه، مکالمه را از مسیر اصلی منحرف میکنند و مانع رسیدن به اصل موضوع یا چالش میشوند. از جمله این تلهها میتوان به چرخیدن بیپایان حول مشکل، سرکوب احساسات اصلی، تمرکز بر مسائل حاشیهای و پرهیز از چالش اصلی اشاره کرد. استانیر هر یک از این تلهها را بهصورت ملموس شرح میدهد و با توصیههای کاربردی، راههای برونرفت از آنها را آموزش میدهد. تأکید کتاب بر این است که برای رسیدن به گفتوگوهای عمیق و مؤثر، باید این تلهها را شناخت و از آنها عبور کرد.
در ادامه، تمرکز کتاب بر مهارتهای پرسشگری است. نویسنده نمونههایی از پرسشهای قدرتمند، باز و انگیزهبخش ارائه میدهد و تفاوت آنها را با سؤالات سطحی، کنایهآمیز یا پر از پیشداوری توضیح میدهد. برای مثال، به جای پرسیدن «آیا فکر نمیکنی باید فلان کار را انجام دهی؟»، میتوان گفت: «الان مهمترین دغدغه تو چیست؟» یا «اگر قرار باشد خودت راهحلی پیدا کنی، چه چیزی به ذهنت میرسد؟». به اعتقاد نویسنده، این تغییر کوچک در سبک پرسیدن، حس مالکیت، ابتکار و مسئولیت را در فرد مقابل تقویت میکند.
استانیر همچنین بر لزوم تمرین مداوم برای تغییر عادت تأکید میکند. او میگوید تبدیل شدن به یک رهبر کنجکاو، فرایندی زمانبر و همراه با چالش است. برای این تغییر، باید هویت جدیدی برای خود بسازیم: «خود کنجکاو» که دغدغهاش رشد و یادگیری است، نه کنترل کامل اوضاع یا حل فوری مشکلات دیگران. او به این واقعیت اشاره دارد که مقاومت در برابر نصیحت کردن نهتنها یک مهارت، بلکه نوعی شجاعت و خودآگاهی میطلبد. گاهی لازم است در برابر فشارهای اجتماعی (بهویژه در نقش رئیس، والد یا دوست) بایستیم و آگاهانه تصمیم بگیریم که فقط گوش کنیم و گفتوگو را به مسیری عمیقتر و یادگیریمحور هدایت کنیم. کتاب با وجود سادگی و پرمثال بودن، خواننده را مدام به تمرین، صبوری و خودآزمایی تشویق میکند تا داستانهای کوچک پیروزی و شکست خود را ثبت و تحلیل کند.
در نهایت اینکه، استفاده از مثالهای واقعی، مصاحبهها، پژوهشهای علمی، ابزارهای کاربردی برای تغییر عادت و نکات عملی نکات مهم و ارزشمند کتاب هستند. لحن کتاب انگیزشی، همراه با طنز اما واقعگرایانه است و راهحلهای آن برای هر زمینه شخصی یا سازمانی قابلاجرا هستند. تأکید اصلی کتاب این است که هنر واقعی کمک کردن، در ایجاد فضایی برای تجربه، تفکر و انتخاب دیگران و خودمان نهفته است، نه در ارائه بیوقفه تجربه، نصیحت و راهحل.
یک نکته بانمک در کتاب… جایی که استانیر اعتراف میکند: «راستی یک چیز دیگر: طنز تلخ روزگار این است که کتابی نوشتهام سرشار از نصیحت در اینباره که چگونه کمتر نصیحت کنید! لطفا حکمت این تناقض را بپذیرید و با آن کنار بیایید».
مخاطبان کتاب
این کتاب برای مدیران، رهبران، مربیان، معلمان و همه کسانی که میخواهند دیگران را در مسیر رشد، یادگیری و حل چالشها راهنمایی کنند، مناسب است. افرادی که به توسعه مهارتهای فردی، روانشناسی، بهبود روابط کاری و شخصی یا تبدیل شدن به شنوندهای همدل و راهنمایی بهتر علاقهمندند، از این کتاب بهره فراوانی خواهند برد.






با سلام و احترام این کتاب در کنار کتاب راه و رسم مربیگری مکمل بسیار عالی در جهت مدیریت سرمایه انسانی و توسعه فردی است و مطالعه این دو کتاب به شدت پیشنهاد میشه واقعا ارزشمند و کاربردی هستند.
با سلام و احترام
ضمن خسته نباشید و جدا از محتوا ( که همیشه عالی است ) طراحی کتاب نیز بسیار عالی بود.
برخلاف جلد قبلی این نویسنده و سه کتاب دیگر کلا طراحی جلد کتاب هاتون عالی و متنوع است .
خواهشمندم طراحی ها مختص دکور نباشد بلکه در قفسه های کتابخانه نیز بتوان نگهداری نمود.
با سپاس
سلام کتاب راه و رسم مربی گری کی موجود میشه؟
سلام و احترام
کتاب راه و رسم مربیگری به تازگی تجدیدچاپ شده است و در حال حاضر موجود است.
با سلام و خسته نباشید
این کتاب کی چاپ می شود؟