داستان کتاب
نگاهی کلی به کتاب چگونه تصمیم بگیریم
زندگی ما مجموعهای از تصمیمهاست. از انتخاب اینکه صبح برای صبحانه چه بخوریم تا تصمیمهای بزرگی مثل تغییر شغل، سرمایهگذاری، ازدواج، بچهدار شدن یا کنار کشیدن از روزمرگیهای دنیای مدرن و زندگی کوچک و باقناعتی برای خود ساختن و وقت گذاشتن برای معرفت و معنویت. هر انتخابی که میکنیم مسیر زندگیمان را شکل میدهد. پس شاید بتوان گفت که «تصمیمگیری همهچیز است!»
اما آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چقدر در تصمیمگیری مهارت دارید؟ آنی دوک، نویسندۀ کتاب «چگونه تصمیم بگیریم»، ضمن آنکه میپذیرد گاهی ما بهترین تصمیمهایمان را بر مبنای غریزه و ندای درونمان گرفتهایم، اما معتقد است که تصمیمگیری یک مهارت آموختنی است، نه یک استعداد ذاتی. او تجربات خود را بهعنوان یک دکترای علوم شناختی، یک پوکرباز حرفهای و مادر چهار فرزند تلفیق میکند و به ما نشان میدهد چگونه میتوانیم انتخابهای بهتری داشته باشیم و مهمتر از آن، چگونه تصمیمهای بهتری بسازیم.
این کتاب مثل یک جعبهابزار است؛ پر از تکنیک، راهکار و تمرینهایی که به ما کمک میکند تا از تلههای ذهنی فرار کنیم، اعتماد به نفسمان را بالا ببریم و تصمیمهایی بگیریم که ما را به اهدافمان نزدیکتر کند.
کتاب از ۹ فصل تشکیل یافته است. شاید همۀ ما معتقد باشیم یکی از بهترین راههای بهبود تصمیمهایی که میگیریم، درس گرفتن از نتایج تصمیمهای گذشته است. اما نویسنده بر این عقیده نیست! او سه فصل نخست کتاب را به این اختصاص داده که تلاش برای درس گرفتن از تجربه چطور میتواند ما را از مسیر اصلی منحرف کند و به نتیجهگیریهای بسیار ضعیفی دربارۀ خوب یا بد بودن تصمیمهای گذشتهمان برساند. در همان حال، ابزارهایی را هم ارائه میکند تا با استفاده از آنها بفهمیم گذشته چه چیزهایی برای یاد دادن به ما دارد. بدین وسیله، آنی دوک به ما یاد میدهد اگر چارچوب استواری برای بررسی تصمیمات گذشتهمان نداشته باشیم، درسهایی که از تجربههایمان میگیریم به مخاطره خواهند افتاد.
از فصل چهار تا فصل ششم، تمرکز کتاب روی تصمیمهای جدید، ارائه چارچوبی برای فرایند یک تصمیمگیری باکیفیت و مجموعه ابزاری برای اجرای این فرایند میباشد. در واقع ما ابزارهایی بدست میآوریم که به بهبود کیفیت عقاید و آگاهیهایمان کمک میکند، آنها را شفاف میسازد و میبینیم که بر مبنای آن تصمیمگیریهای بهمراتب بهتر و باکیفیتتری خواهیم داشت.
فصل هفتم مجموعهای از مدلهای ذهنی ارائه میکند که به ما کمک میکند تعیین کنیم چه زمانی بهتر است فرایند تصمیمگیری منسجم و ساختارمندی را بکار گیریم و برعکس، چه زمانی صلاح است فرایند سادهتری را بکار ببریم تا به کارها سرعت بخشیم. در واقع در این فصل، بعد اینکه نویسنده در شش فصل قبلی مطمئن شده ما فرایند تصمیمگیری ساختاریافته و منسجم را یاد گرفتهایم، شروع به یاددادن راههایی میانبر میکند.
دو فصل آخر، به بررسی شگردهایی اختصاص دارد که با بکار گرفتن آنها بتوان موانعی که ممکن است بر سر راه تصمیمسازی پدید آیند را رفع نمود. همچنین در این بخشها نویسنده با ارائه ابزارهایی به خواننده کمک میکند تا بتواند از دانش و اطلاعات دیگران بهترین استفاده را در راستای تصمیمگیریهای باکیفیت برای خود صورت دهد. بیرون کشیدن بازخورد از دیگران و اجتناب از افتادن به دامهای مختلف، همچون گروهاندیشی (که بدلیل میل به هارمونی و همگرایی در گروه، منجر به تصمیماتی ناکارآمد یا غیرعقلانی میشود) از جمله درسهای آموخته شده حین مطالعه دو فصل پایانی کتاب است.
نگاهی عمیقتر به کتاب چگونه تصمیم بگیریم
دوک معتقد است زندگی بیشتر شبیه پوکر است تا شطرنج. در شطرنج، همه چیز مشخص است و با یک استراتژی درست میتوانید برنده شوید؛ اما در پوکر، شانس هم نقش دارد. در زندگی واقعی هم همینگونه است: ما نمیتوانیم همۀ متغیرها را کنترل کنیم؛ اما میتوانیم کیفیت تصمیمهایمان را بهتر کنیم.
اینجاست که نویسنده کتاب وارد میشود؛ با ابزارهایی ساده اما قدرتمند که به ما یاد میدهد چطور از ابهام و عدم قطعیت نترسیم و انتخابهای هوشمندانهتری داشته باشیم.
یکی از مهمترین درسهای کتاب این است که ما اغلب کیفیت یک تصمیم را با نتیجه آن قضاوت میکنیم، اما این اشتباه بزرگی است. دوک این خطا را «نتیجهگرایی» مینامد و به ما توصیه میکند از افتادن در دام آن اجتناب کنیم. فرض کنید یک روز تصمیم میگیرید بدون چتر از خانه بیرون بروید و هوا آفتابی میماند. آیا این به این معناست که تصمیم خوبی گرفتید؟ یا اگر باران ببارد، آیا تصمیمتان بد بوده؟ دوک میگوید نه! کیفیت تصمیم به اطلاعات و منطقی بستگی دارد که در زمان انتخاب در دسترس شما بوده، نه نتیجهای که بعداً رقم میخورد. او مثالی از پوکر میزند: ممکن است با بهترین استراتژی بازی کنید، اما به خاطر شانس بد ببازید. برعکس، ممکن است یک حرکت ناشیانه انجام دهید و برنده شوید. این شانس است که نتیجه را تعیین میکند، اما مهارت شما در تصمیمگیری به فرآیند فکر کردنتان بستگی دارد. دوک به ما پیشنهاد میکند که به جای تمرکز روی نتایج، روی بهبود فرآیند تصمیمگیری کار کنیم. این یعنی بپرسیم: «آیا اطلاعات کافی داشتم؟ آیا گزینهها را خوب بررسی کردم؟ آیا منطقی عمل کردم؟» با این روش، حتی اگر نتیجه دلخواهمان نباشد، میتوانیم از تصمیممان راضی باشیم.
یکی دیگر از تلههایی که نویسنده ما را از آنها برحذر میدارد، دامهای مربوط به سوگیری است. به گفته دوک، چند سوگیری مهم وجود دارند که قدرت تخریب تصمیمگیریهای ما را دارند. یکی از آنها «سوگیری تأیید» است. ما معمولاً دنبال اطلاعاتی میگردیم که باورهایمان را تأیید کند و چیزهایی که با نظرمان جور نیست را نادیده میگیریم. مثلاً اگر فکر کنیم فلان شغل برایمان خوب است، فقط به مزایایش نگاه میکنیم و معایبش را نمیبینیم.
سوگیری دیگر «تعصب به وضعیت موجود» است. ما اغلب ترجیح میدهیم همان کاری را بکنیم که قبلاً کردهایم، چون تغییر ترسناک است. دوک میگوید این سوگیریها مثل عینکهایی هستند که دیدمان را تار میکنند. او پیشنهاد میکند که آگاهانه با این تلهها مقابله کنیم. خب، چطور؟ با پرسیدن سؤالهایی مثل: «چه اطلاعاتی ممکن است از قلم انداخته باشم؟» یا «اگر مجبور بودم از صفر شروع کنم، باز همین انتخاب را میکردم؟» این سؤالها ذهنمان را باز میکنند و کمک میکنند واقعبینتر باشیم.
بعد از شفافسازی و درک موضوعاتی مقل پرهیز از نتیجهگرایی و همچنین پرهیز از سوگیریهای متداول، دوک ابزارهایی به ما میدهد تا تصمیمهایمان را بهتر کنیم. یکی از این ابزارها «تحلیل پیشاز وقوع» است. فرض کنید میخواهید تصمیمی بگیرید، مثلاً یک کسبوکار راه بیندازید. قبل از شروع، تصور کنید که یک سال بعد شکست خوردهاید. حالا بپرسید: «چرا شکست خوردم؟ چه چیزی اشتباه پیش رفت؟» این تمرین باعث میشود نقاط ضعف احتمالی را ببینید و از قبل برایشان برنامهریزی کنید.
ابزار دیگر «درخت تصمیم» است. دوک میگوید هر تصمیم مثل یک درخت است که شاخههای مختلفی دارد. هر شاخه یک گزینه است و هر زیرشاخه نتیجه احتمالی آن گزینه. با کشیدن این درخت روی کاغذ، میتوانید احتمالات را ببینید و وزن هر انتخاب را بهتر درک کنید. مثلاً اگر بین دو شغل مردد هستید، برای هر کدام مزایا، معایب و احتمال موفقیت را بنویسید. این کار تصمیمگیری را از یک حس درونی به یک فرآیند منطقی تبدیل میکند. دوک از این ابزار بارها در کتاب استفاده میکند و مارا با نکات مثبت باز کردن ذهنمان روی کاغذ، آن هم بصورتی مدون آشنا میکند.
یکی دیگر از نکات جالب کتاب این است که دوک میگوید همۀ تصمیمها نباید کند و طولانی باشند. او تصمیمها را به دو دسته تقسیم میکند: تصمیمهای سریع و تصمیمهای کند. تصمیمهای سریع مثل انتخاب غذا در رستوران هستند؛ نتیجه خیلی مهم نیست و وقت تلف کردن برایشان بیمعناست. اما تصمیمهای کند مثل خرید خانه یا انتخاب شریک زندگی نیاز به فکر بیشتر دارند.
دوک میگوید وقتی بین دو گزینۀ خوب گیر میکنید و تفاوتشان زیاد نیست، سریع تصمیم بگیرید. او این را «فریرول پنهان» (Hidden Freeroll) مینامد (فری رول اصطلاحی در بازی پوکر است که به فرصتی بدون هزینه که میتوان از آن سود برد اشاره دارد). مثلاً میگوید اگر بین سفر به پاریس یا رم مردد هستید و هردو برایتان جذابند، زیاد فکر نکنید؛ یکی را انتخاب کنید و لذتش را ببرید. این روش از فلج تحلیلی (Analysis Paralysis) جلوگیری میکند؛ یعنی همان حالتی که آنقدر فکر میکنیم که اصلاً دیگر توان تصمیم گرفتن را از دست میدهیم!
یکی دیگر از بخشهای عملیاتی و جذاب کتاب، فصلی است که در آن نویسنده تأکید میکند تصمیمگیری بهتر فقط به انتخاب لحظهای ختم نمیشود؛ بلکه ما باید از تصمیمهایمان درس بگیریم. به همین دلیل او پیشنهاد میکند یک «دفتر تصمیم» داشته باشیم. هر وقت تصمیم مهمی میگیریم، بنویسیم که چرا این انتخاب را کردیم، چه انتظاراتی داشتیم و چه اطلاعاتی در دسترسمان بود. بعد از مدتی، نتیجه را بررسی کنیم و ببینیم چه چیزی خوب پیش رفت و چه چیزی نه. نویسنده معتقد است این کار مثل یک آینه است که ضعفها و قوتهایمان را نشان میدهد. مثلاً «ممکن است متوجه شویم همیشه بیش از حد به نظر دیگران وابستهایم یا شانس را دستکم میگیریم». دوک میگوید این بازخورد به ما کمک میکند الگوهایمان را بشناسیم و دفعۀ بعد بهتر عمل کنیم.
در ادامه، کتاب وارد مبحث جدیدی میشود: تصمیمگیریهای گروهی. موضوعی با ماهیتی متفاوت نسبت به آنچه تا پیش از آن در کتاب درخصوص تصمیمهای فردی ما گفته شده. دوک میگوید تصمیمگیری گروهی چالشهای خودش را دارد. مثلاً ممکن است به خاطر مشکل «تفکر گروهی» همه دنبال نظر جمع بروند و کسی جرئت مخالفت نداشته باشد. یا برعکس، بحثها آنقدر طولانی شود که هیچ نتیجهای نگیریم. او پیشنهاد میکند در گروه، نقشها را مشخص کنیم. یک نفر میتواند «وکیل مدافع شیطان» باشد و عمداً نظر مخالف بدهد تا همه زوایا بررسی شود. همچنین باید محیطی بسازیم که همه راحت حرفشان را بزنند. دوک میگوید بهترین تصمیمهای گروهی وقتی شکل میگیرند که تنوع نظرها را بپذیریم و از آنها استفاده کنیم.
در یک جمعبندی میتوان گفت کتاب «چگونه تصمیم بگیریم» به ما یاد میدهد که تصمیمگیری نیازی به حدس و الهام ندارد. با ابزارهایی مثل تحلیل پیشاز وقوع، درخت تصمیم و دفتر تصمیم، میتوانیم فرآیند انتخابمان را شفافتر و منطقیتر کنیم. آنی دوک ما را تشویق میکند که از اشتباهاتمان نترسیم، شانس را بپذیریم و روی چیزی که در کنترلمان است تمرکز کنیم، یعنی کیفیت تصمیمهایمان.
پیام اصلی کتاب این است: تصمیمگیری خوب یک مهارت است، و مثل هر مهارتی، با تلاش و ابزار درست میتوانیم در آن استاد شویم.
یادمان باشد قضاوت درباره این کتاب را نميتوان بدون دیدن و انجام تمرینهای متعددی که داخل کتاب آورده شده، به نهایت رساند. خواندن و مطالعه آن یکطرف، پر کردن لذتبخش تمرینها و پاسخ دادن به سؤالات با دقت تعیینشده آن یکطرف. و با نگاه به هر دو طرف است که میتوانیم تغییری اساسی در نظام تصمیمگیریمان صورت دهیم. هدفی که آنیدوک میگوید کتاب را برای آن نوشته است.
مخاطبان کتاب چگونه تصمیم بگیریم
این کتاب برای هرکسی است که میخواهد زندگیاش را با انتخابهای بهتر بسازد. از انتخابهای کوچک روزمره تا تصمیمهای سرنوشتساز، دوک به ما نشان میدهد که با کمی تمرین و آگاهی، میتوانیم اعتماد به نفسمان را بالا ببریم، کمتر خودمان را سرزنش کنیم و تصمیمهایی بهمراتب بهتر از قبل بگیریم






این همون کتاب Thinking in Bets هست ؟
سلام و احترام
عنوان انگلیسی این کتاب How to Decide است.
Thinking in Bets کتاب دیگری از آنی دوک است.
سلام
وقت بخير
چطوري اين كتاب رو سفارش بديم؟
سلام و احترام
شما میتوانید این کتاب را از وبسایت انتشارات آریاناقلم (همین سایت) به صورت اینترنتی سفارش دهید.
با عرض سلام
کی این کتاب چاپ میشه ؟
سلام و احترام
این کتاب به تازگی منتشر شده است.