داستان کتاب
ورودی بر کتاب رهبری از بالای خط
در چند دهه گذشته، کتابهای بسیاری درخصوص رهبری سازمانی نوشته شدهاند. بخشی از این کتابها با تدوین و فهرستکردن دستورالعملهایی، به مخاطب خود این ایده را القا میکنند که با بکار بستن این راهنماییها تیم، شرکت یا سازمان کارآمدتری خواهد داشت. در حقیقت، نویسندگان این کتابها وارد فضای چگونگی «بودن» مخاطب خود – چه رهبر و مدیر باشد و چه فردی عادی و مشتاق بهبود – نمیشوند. آنها سازمان و شرکت را مخاطب قرار میدهند و بر روشهای بهبود کارآیی و ارتقای کارآمدی کارمندان و نهاد متمرکز میشوند.
اما نوعی دیگر از کتابها وجود دارند که رهبری سازمانی را بیش از هرچیز، فرآیند اثرگذاری یک «رهبرِ از درون بهبودیافته و متعادل» بر کارشناسان و کارمندان و حتی ساختار نهاد تحت مدیریت او میبینند. این سبک از کتابها، رهبری برای مدیران را حاصل پیمانهایی میدانند که افراد درباره خود و دیگران، با خود میبندند و با انتخاب آگاهانه این پیمانها نسبت جدیدی با خود و محیط پیرامون خود برقرار میکنند. کتاب حاضر یکی از کتابهای شاخص از این گروه است. کتابی که نویسندگان باتجربه و حرفهای آن، «کارآمدیِ رهبری یک مدیر را از میزانِ رهبریِ او بر خود» میسنجند. آنها معتقدند چنین رهبری که خودش «هویت مبتنی بر بودن» خود را تا حد امکان خلق کرده و در قبال آنچه هست مسوولانه برخورد میکند، عملا خود را محصول عوامل بیرونی نخواهد دانست و نمیگذارد این عوامل، هویت او را تعریف کنند. این رهبر تعاملی کاملا شفاف و مسئولانه با دیگران داشته و زندگیاش بیشتر بر «خودِ حقیقیاش» مبتنی خواهد بود. نویسندگان معتقدند این رهبر، حتی میتواند ورای انتخابگری آگاهانه، با پذیرش نقش دیگران و قدردانی از ایشان در خلق زندگیاش معنایی متفاوت به ارتباط با همکاران و اطرافیان ببخشد و فرایند رهبری سازمان را به سلوکی دوطرفه مبتنی بر راهبرد برد – برد تبدیل سازد.
بر مبنای این رویکرد، یک مدیر یا رهبر اصیل ایمان دارد که با «نوعِ بودنش» و رفتارهای بزرگ و کوچکی که متاثر از آن به انجام میرساند، در حال تاثیرگذاری در دنیاست. او اگر مانعی میبیند، نوک پیکان را بهسمت خود بر میگرداند و برای یافتن راهحل، بدون متهم کردن عوامل بیرونی، به درونش رجوع میکند. او میداند که باید با واقعیتها ارتباط برقرار کند، نه با شناختها و تصویرهای ذهنی خود. از نگاه نویسندگان این کتاب، این نوع رهبرِ خاص، خودآگاه است و «در حال» حضور دارد، البته مانند اغلب انسانها، بهسختی و نه بهطور دائم؛ اما سعی میکند هر زمان که به مانعی برمیخورد یا نیاز میبیند، ورودی به مسائل مدیریتی سازمانش کند، او «حالآگاه» است؛ به خطی که در ذهنش کشیده نگاه میکند و در مییابد که در این لحظه آیا در پایین خط رهبری است یا در بالای آن؟ و اگر بفهمد که بخاطر استرس، فرسودگی، عصبانیت از کارمندان، ضرر مالی یا هر مشکل دیگری، الان دارد از پایین خط، رهبری را هدایت میکند، به خود میآید و خود را میرساند به بالای خط…آنهم با تکنیکها و رویکردهای عمیق و درونیای که در این کتاب معرفی شده است.
نگاهی عمیقتر به کتاب رهبری از بالای خط
«رهبران فرسوده، پر استرس و خسته سازمانهایی را میپرورانند که در آنها میزان خروج کارکنان و هزینههای سلامتی، زیاد و دلبستگی کارکنان کم است. در این سازمانهای تیمهای غیرموثری پدید میآیند که اغلب ضد یکدیگر عمل میکنند… ما با بسیاری از رهبران برجستهای که با ازدواج نافرجام، خانواده از هم گسیخته، دل بیاحساس و آیندهای بیرویا وارد میانسالی شدهاند کار کردهایم. آنها میتوانند با افتخار درباره دستیابی به تعداد زیادی از اهداف پیشبینیشده فصلی صحبت کنند و پول کافی برای اثبات آن نیز دارند، اما برای پیدا کردن معنا، رضایتمندی، شادکامی و تعادل در تقلا هستند».
این عبارات، بخش مهمی از قصد و نیت نویسندگان کتاب را برملا میسازد. ما متوجه میشویم با کتابی سروکار داریم که میخواهد به عمق و ریشه مشکل ورود پیدا کند و کاری با مطالب سطحی و شیوههای انگیزشی معمول ندارد. کتاب میخواهد ما را به خودمان و رفتارهایمان آگاه سازد و بعد طی۳۲۰ صفحه محتوای جذاب و قوی، از ما یک رهبر آگاه برای اجرای رهبری آگاهانه در تیم، شرکت یا سازمانمان بسازد.
برای این منظور، نویسندگان ابتدا از استعارهای بنام «رهبری از بالا یا پایین خط» استفاده میکنند و با ذکر چند مثال مشخص بهخوبی منظورشان را از این عبارت به خواننده منتقل میکنند. آنها معتقدند یک رهبر، مدیر، رییس یا هر مسوول ارشد دیگر اگر مورد سوالات درستی قرار بگیرد یا خودش سوالات درستی از خودش بپرسد، دقیقا میداند در هر لحظه از تصمیمگیریهای موفقیتآمیز یا سخت سازمان تحت نظرش، کجای خط ایستاده: بالا یا پایین. آنها معتقدند بیشتر رهبران هنگام تصمیمگیری «بسته» بوده، «حالتی تدافعی» دارند و اغلب نیز «متعهد به محق بودن» هستند. این موقعیت پایین خط است و بنا به تجربه نویسندگان اگر فرد مد نظر نتواند با سه پادزهر «گشودگی»، «کنجکاوی» و «تعهد به یادگیری» به درمان سه خصلت معمول و طبیعیشده رهبری خود برود، همان پایین خط خواهد ماند و فرصتهای عالی و غیرقابل برگشت یک مدیریت متعادل و پیشرو را برای همیشه از دست خواهد داد.
نکته جالب و دلگرمکننده آن است که ما ضمن بررسی اوضاع و احوالی که ما را در پایین خط نگاه میدارد، متوجه میشویم تمامی واکنشهای تدافعی، تهدیدمحور، مراقبتگونه و محتاطانه ما، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی شغلیمان برگرفته از پیامها و هشدارهایی است که ما «کاملا بهشکلی طبیعی» از بخش آمیگدالای مغزمان دریافت میکنیم. بخش ارزشمندی از مغز که در فرایند تکامل همیشه مترصد یافتن تهدیدات اطراف محیط زندگی ما و راهحلهایی برای رفع و نابودی آنهاست. پس به اعتقاد کتاب عملا بودن در پایین خط، امری طبیعی است. اما یقینا ماندن در آن و نرفتن به بالای خط، از ما انسان یا رهبری بسته، متصلب، شکاک و پافشاریکننده بر رای و دیدگاه و نظر خود خواهد ساخت و هم زندگی شخصیمان را با خطر فروپاشی مواجه میسازد و هم مدیریت و رهبریمان را پر ایراد میکند و بیثمر.
با ذکر این توصیفات، میتوان حدس زد که نویسندگان کتاب، محتوا را بر مبنای حرکت از صفات و رویکردهایی که ما را در پایین خط نگاه میدارند، به سوی رفتارها و باورها و عملکردهایی خواهند چید که مخاطب را به بالای خط رهبری رسانده و تا حد ممکن در همانجا نگاه میدارد و این کاملا حدس درستی است. کتاب از این بهبعد با «۱۵ پیمان رهبری آگاهانه» ادامه مییابد که هرکدام در قالب یک فصل، همراه با توضیحاتی بسیار همدلانه با مثالهایی عالی و قابل درک برای همگان ارائه میشوند.
پیش از آنکه بخواهیم کمی جلوتر رویم و مابقی داستان کتاب را بگذاریم برای افراد مشتاقی که میخواهند با این کتاب، سبک فکر و عمل و رهبری کردن خود را تغییر دهند، خوبست به یکی از مفاهیم پایهای مد نظر نویسندگان بپردازیم که عملا ساختار کتاب بر آن بنا شده: یعنی «چهار شیوه رهبری کردن».
در حقیقت وقتی کتاب از آگاهانه بودن رهبری سخن بهمیان میآورد، منظورش آن است که افرادی هستند که برخلاف بخش عمدهای از رهبران، در عادتوارههای شخصیتشان، افسوسهایشان و خشمشان درباره گذشته و همچنین امید و ترس و طمعشان درباره آینده زندگی نمیکنند. آنها به اعتقاد نویسندگان کتاب، بهگونهای دیگر در دنیا «هستند». این شکل از «بودن» میتواند یکی از چهار حالت آگاهی، یعنی «بر من/ To Me»، «به وسیله من/ By Me»، « از طریقِ من/ Through Me» و «انگار من / As Me» باشد.
حالت نخست، شکلی از قربانی بودن است، اما به هرحال همین که به بودن در آن آگاه شویم، قدمی رو به جلو است. در موقعیت «بر من» باور آن است که مشکلاتی وجود دارد، کسی مقصر است و باید کسی مشکلات را حل کند. وقتی در این حالت قرار میگیریم، عملا پایین خط هستیم. جالب آن است که نویسندگان معتقدند ۹۵ درصد افراد حدود ۹۸ درصد زمانشان را در این حالت سپری میکنند! اینجاست که ما خودمان را تحت تاثیر عوامل بیرونی میبینیم؛ چیزها «بر من» اتفاق میافتند و تجربه نهایی آن برای من، سرزنشگری و گلایهمندی است. حضور در این وضعیت سبب میشود واقعیتهای بیرونی مسئول ناراحتی افراد (اگر فقط همسرم مهربانتر بود، خوشحال بودم)، مسئول شکستها (اگر فقط تیم فروش من سختتر کار میکرد، درآمدمان بیشتر میشد) و مسئول ناامنیهایشان (اگر هیئت مدیره سهام بیشتری از شرکت را به من میداد، امنیت بیشتری داشتم) بهشمار آیند.
نویسندگان کتاب معتقدند این شیوه به این معنا نیست که افراد درگیر در آن، همیشه ناراحت یا غمگیناند. برعکس برخی تقریبا خوشحال و بسیاری هم موفقاند. نکته آن است که این افراد، عوامل بیرونی را عامل بهزیستیشان میدانند. آنها ناآگاهانه و گاهی هم آگاهانه ذهنیت قربانیِ «بر من» را انتخاب میکنند و مبتنی بر آن دائما به گذشته نگاه میکنند تا تقصیر تجربیات فعلیشان را به گردن کسی یا چیزی بیندازند. افکار و گفتگوهای درونی یا بیرونیشان مملو از چرا است: چرا این اتفاق برایم افتاد؟ / چرا به من احترام نمیگذارند؟ / چرا در حال از دست دادن سهم بازاریم؟ / چرا بچههایم در مدرسه موفق نیستند؟
در واقع با این نگاه، چیزی مشکل دارد. کسی مقصر است. و آنکس ما نیستیم. آنها هستند و ما حق داریم و نه آنها.
اما زندگی کردن یا رهبری کردن با شیوه «بهوسیله من» آغاز حرکتی است از پایین خط به بالای آن. از وضعیت «بر من» به وضعیت «بهوسیله من». از زندگی در آگاهیِ قربانی بودن به زندگی در آگاهیِ خالق بودن و آگاهانه همآفرینی کردن. وقتی در این موقعیت قرار میگیریم باور پیدا میکنیم خودمان عامل تجربیاتمان هستیم. حسمان قدردانی است و موقعیت ذهنمان، بجای تفکر قربانی، تفکر پدیدآورنده را تصویرسازی میکند. در این روشِ بودن، ما باور داریم مشکلات وجود دارند تا ما از آنها چیزی را یاد بگیریم. در واقع رهبرِ دارای رویکرد «بهوسیله من» انتخاب میکند که همه چیز را در دنیا اینگونه ببیند که به بهترین شکل ممکن برای یادگیری و رشد او در حال پدیدار شدن است. برخلاف نگاه «بر من» این شکل از بودن، نمیخواهد هیچ چیزی جور دیگری باشد. او کنجکاوی و یادگیری را بهجای تدافعی و محق بودن انتخاب میکند. او بجای پرسیدن اینکه «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» میپرسد « از این اتفاق چه میتوانم بیاموزم؟» و «این موقعیت چگونه برای من شکل گرفته است؟».
نکته کلیدی دروازه تغییر از وضعیت «بر من» به «بهوسیله من» مسئولیتپذیری است، آنهم تمام و کمال. انتخاب کردن مسئولیتپذیری برای هرآنچه در زندگی شخصی یا شغلی و اجتماعیمان رخ میدهد و رها کردن سرزنش هر کسی (خودمان، دیگران، شرایط، مملکت) و گشوده بودن از طریق کنجکاوی تا تمام چیزهایی را که زندگی میخواهد به ما بیاموزد یاد بگیریم.
در موقعیت سوم، یعنی «از طریق من»، «من» شروع به باز شدن میکند. عملا هدف فرد، چیزی بیش از همآفرینی با دیگران و نگاه به دنیا از روی کنجکاوی و کشف است. پرسش هدف افرادی که در این موقعیت از بودن هستند، بجای «من چه میخواهم و قرار است چه یاد بگیرم؟»، این است: «متعالیترین ایده خودِ زندگی چیست که میخواهد در من و از طریقِ من تجلی یابد؟» برای پاسخ به این پرسش، رهبرِ «از طریقِ من» تلاش نمیکند. او با توجه و حضور، به چیزی که میخواهد به او منتقل شود، گوش فرا میدهد. او میداند جریان دیگری در دنیا وجود دارد که میخواهد چیزی در او و از طریق او اتفاق بیفتد. در این مسیر هم باید توجه و دقت و آرامشِ پیوسته داشت و هم مراقب جوزدگیهای معنوی بود. به اعتقاد نویسندگان در این شکل از آگاهی، رهبران یا از برخی کلمات ادراکهایی میکنند، یا تصاویر و صداهایی را تجربه میکنند یا صرفا برداشتی شهودی خواهند داشت. ولی به هرحال اگر رهبرِ «از طریق من» مشتاق باشد، برقراری ارتباط به شکل مطمئنی محقق میشود.
دقت کنیم برای ما هم رخ داده که گاهی در موقعیت «از طریق من» و بالتبع بالای خط قرار داشتهایم و ناگاه با رها کردن تمامی کنترلهای واقعی و ظاهری و ذهنیمان، به دریافت عمیقی از هدف و گستره فعالیتهایمان در آینده رسیدهایم و معنا و شوق ارزشمندتر و قویتری را برای آن آفریدهایم.
کتاب، مرور گذرا و سریعی هم بر شیوه بودن «انگار من» دارد که وارد آن نمیشویم. خود نویسندگان نیز فهم آنرا به درجه بسیار بالاتری از آگاهی ارجاع میدهند و فضا را باز نگاه میدارند تا افراد مشتاق و رهبران مقتدر و منعطف آینده، خود بدنبال آن بروند. در اصل، نویسندگان خود را منحصر به گذر از مرحله اول (بر من) به مرحله دوم (بهوسیله من) میکنند و آنرا برای ایجاد تحولی عظیم در زندگی شخصی و شغلی کافی میدانند. سطوح سوم و بهویژه چهارم با ذکر مثالها و منابعی برعهده مطالعات جانبی خود افراد گذاشته میشود.
کتاب با این توصیف شگفت و کاربردی و برانگیزاننده از حالات مختلف بودن و تفاوت های عملی آن در کیفیت زندگی و رهبری افراد، متمرکز بر پانزده پیمانی میشود که به اعتقاد نویسندگانش برای تغییر از موقعیت ذهنی «بر من» به موقعیت ذهنی «بهوسیله من» مورد نیاز است.
«مسئولیتپذیری» و شیوه اجرای حرفهای و متعهدانه آن، موضوع فصل مربوط به پیمان اول از پیمانهای پانزدهگانه است و به حقیقت میتوان گفت یکی از حرفهایترین و دلنشینترین متون برانگیزاننده و حمایتگر برای پیشرفت و رشد شخصی است. وارد آن نمیشویم تا این فرصت از خوانندههایی که میخواهند متن را مزه مزه کنند و محتوا را با تجربیات شخصی و تصورات و ذهنیات خود سنجیده و به کار آورند، گرفته نشود.
میتوان با اطمینان گفت که پس از پایان تمامی فصول مرتبط با پیمانهای پانزدهگانه، ما به وضعیت فعلیمان آگاه میشویم، آنرا میبینیم و میپذیریم و بعد با درجهای متفاوت از آگاهی و قدردانی از خودمان و اطرافمان، همهچیز را متحولشده خواهیم دید.
مخاطبان کتاب رهبری از بالای خط
کتابی که ظرف مدت چهار سال (از چاپ نخست در سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۳) به چاپ نهم برسد، مشخص است که مخاطبانی به مراتب گستردهتر از سازمانها و شرکتها دارد. این کتاب یکی از عمیقترین کتابهای تالیف شده در امر تحول سازمانی است که نهتنها بصورتی تخصصی نکاتی اصولی را در امر رهبری سازمانی آموزش میدهد، بلکه همزمان راهکارهایی بسیار کارآمد را برای رشد وجودی هر انسانی، چه مدیر و رهبر یک سازمان و چه یک مخاطب عادی دارای شوق برای بهبود ابعاد مختلف وجودی خود، در اختیار خواننده میگذارد.









عالی
دستم رسید عالی بود ، ممنون از انتشارات اریانا قلم و مجموعه بی نظیرشان سپاااااااااااااااااااس♥♥♥
کلا کتابهای اریانا قلم همشون کتابهای درجه یک و عالی هستند. از خوندن این کتاب بسیار لذت بردم و یاد گرفتم
با سلام
چطوری میتونم این کتاب رو به عنوان هدیه بفرستم به آدرس مورد نظرم؟
و اینکه در کدام قسمت امکان انتخاب بسته بندی هدیه وجود داره؟
ممنون
سلام
اگر در بخش «توضیحات سفارش» اشاره کنید که این سفارش هدیه هست ما سفارش شما را با به صورت کادو شده ارسال میکنیم.
سلام، من ایران نیستم، چطور میتونم کتابها رو تهیه کنم؟
قطعا بخاطر مارکوپولو بودنمون، حمل نسخه ی pdf راحت تر خواهد بود. به نظرم اپلیکیشن فیدیبو هم گزینه ی مناسبیه.
سلام
به زودی در اپلیکیشن فیدیبو قرار میگیرد
آیا این کتاب در اپلیکیشن هایی مانند فیدیبو، طاقچه، کتابراه و … به صورت الکترونیکی نیز عرضه می شود؟
سلام محمد عزیز، در صورت استقبال در آینده این کار انجام خواهد شد.
بی صبرانه منتظرم،ممنون از انتشارات خوبتون
از روزی که دیدم کتاب جدیدی در حوزه رهبری با تایید و ترجمه *عماد قائنی* قراره چاپ بشه تقریبا هر روز سایت آریانا رو بررسی کردم.
این بهترین هدیه ای بود که آریانا می تونست برای شروع قرن جدید بهمون بده
ازتون ممنونم که اینقدر خوبید
اینقدر تاثیرگذار
و اینقدر ارزش آفرین
ممنون از لطفتون جناب عبادی
این کتاب رو کی میتونم تهیه کنم!؟
هم اکنون میتوانید این کتاب را سفارش دهید